تبليغاتX
دفاع از حق در فرهنگ آزاد اندیشان - مفهوم نبي و رسول در قرآن

مفهوم نبي و رسول در قرآن

مفهوم نبي و رسول در قرآن 

 

 

 

در رد مدعي رسالت

 


پس از رسالت پيامبر اسلام

 

 

 

 

 

 

نوشته

معـد مردوخي

 


 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

مقدمه‌ي اول

 

اخيراً جزوه‌اي تحت عنوان (تفاوت رسول و نبي) در قرآن؛ نوشته‌ي شخصي به نام آقاي «قائم مقام دري» توسط يكي از دوستان دريافت نمودم و با اصرار خواستند تا پس از مطالعه، نظر خود را در مورد مطالب آن، اعلام كنم. اينجانب پس از چند بار مطالعه، چكيده و خلاصه‌ي آن را به ترتيب ذيل مرتب نمودم، تا اگر خوانندگان محترم اصل و كل جزوه را در اختيار نداشته باشند، از اصل موضوع آگاه شوند.

1) در جزوه‌ي مذكور نويسنده‌ي محترم سعي كرده است تا اثبات كند: هر نبي رسول است؛ اما هر رسولي نبي نيست. و با مقدمات خود به اين نتيجه رسيده است كه پس از پيامبر اسلام(ص) رسول يا رسولاني خواهند آمد و رسالت همچنان ادامه دارد؛ به عبارت ديگر (طبق آيه‌ي 40 سوره احزاب) ختم نبوت شده است، اما رسالت ختم نشده است.

2) ايشان دلايل خود را به آياتي مستند كرده كه در خصوص موارد زير است:

الف) نبي و رسول و مشتقات اين دو واژه.

ب) تفاوت در: «ما اُنزِلَ» و «ما اُوتِيَ» و مشتقات آن.

ج) «مصدق»‌ بودن رسولان.

د) «ميثاقي» كه خداوند از انبياء(ع) درباره‌ي رُسُل گرفته است.

بنابراين به حول و قوه‌ي الهي و در پاسخ به دعوت دوستان و همكاران عزيز، مطالبي در اين خصوص به محضر عموم تقديم مي‌نمايم؛ به اميد اين كه خداي باري صواب آن را با ثواب اخروي قرين سازد و عاقبت همه را به خير گرداند.


مقدمه‌ي دوم

 

قرآن، اين چشمه‌ي حيات‌بخش الهي، تنها منبعي است كه رجوع به آن اختلافات بشري را مي‌زدايد و چون ريسماني محكم و ناگسستني همه را از انحراف و سقوط حفظ مي‌كند.

متأسفانه عمده‌ترين و اصلي‌ترين عاملي كه موجب ضعف مسلمانان و تفرق و تشتت آنان شده است، فاصله‌ي آنان از قرآن بوده است. [و قال الرسولُ يا ربِّ إنَّ قومي اتَّخذوا هذا القرآنَ مَهجوراً] (فرقان 30) يعني: رسول عرض مي‌كند: پروردگارا ! (تو آگاهي) كه قوم من اين قرآن را رها كردند.

رها كردن قرآن ممكن است به صورت‌هاي زير باشد:

1) مطالعه‌ي ناقص آن در تحقيقات به طوري كه برخي در تحقيقات خود فقط بخش‌هايي از آيات را مورد توجه قرار مي‌دهند.

2) عمل به بعضي از هدايت‌ها و احكام قرآن و نپرداختن به ساير هدايت‌هاي روح‌بخش آن.

3) غفلت و بي‌توجهي به كل قرآن و جايگزين كردن فرمان طاغوت و هواهاي نفساني به جاي آن.

4) تفسير و تأويل آيات قرآن بر اساس خواهش‌هاي نفساني و اصرار و پافشاري بر آن.

5)...

از خداوند متعال مي‌خواهم ما را از شر شيطان و هواهاي نفس نجات دهد تا بتوانيم بار ديگر بر گرد نور پرفروغ قرآن جمع شويم و پيامبر رحمت، محمد مصطفي(ص) را همچون پيروان راستينش در عمل به هدايت‌هاي آن پيروي كنيم تا برسيم به آنچه به خاطر آن آفريده شديم.

[وَ مَا خَلَقْتُ الْـجِنَّ وَ الأنسَ إلاّ لِيَعْبُدُونِ]

تفاوت بين رسول و نبي

 

نويسنده‌ي جزوه قائل به اين است كه نبوت درجه‌اي برتر از رسالت است و نظر غالب مسلمانان را در اين زمينه رد مي‌كند و مدعي است كه با ختم نبوت، رسالت ختم نشده است.

وي در بخشي از نوشته‌هاي خود اظهار مي‌دارد «اگر هر رسول نبي هم باشد -چنانكه گمان شده است- در اين صورت در كلام اعجاز پروردگار لفظ (نبي) [اشاره به آيه‌ي 51-54 سوره مريم] در اينجا به كلي زايد و لغو خواهد بود و درست مثل آن است كه بگوييم: فلاني ليسانسيه‌اي ديپلمه است».

وي اين مثال و تشبيه را به منظور اظهار تعجب آورده است و در واقع مي‌خواهد بگويد: اگر رسالت اصل است، مانند ليسانسيه و اگر نبوت فرع است مانند ديپلمه؛ بنابراين چه فايده‌اي دارد بگوييم: فلاني ليسانسيه‌اي ديپلمه است؟! حال مي‌پذيريم كه در مَثَل مناقشه نيست! به شرطي كه از نوع قياس مع‌الفارق نباشد. در اينجا اين سؤال مطرح است كه اگر قول ايشان را به روش خودشان تشبيه كنيم و بگوييم رسول معادل ديپلمه و نبي معادل ليسانسيه است در اين صورت مثل اين است كه بگوييم: «فلاني ديپلمه‌اي ليسانسيه است». آيا به همان اندازه كه خود عكس آن را مايه‌ي تعجب دانسته و آن را لغو و بيهوده قلمداد كرده است، اين عبارت وي نيز لغو و بيهوده جلوه  نمي‌كند؟!

پس بهتر است موضوع را به صورتي ديگر بررسي كنيم و ابتدا به معني لغوي و اصطلاحي رسول و نبي بپردازيم:

نبي: از ماده‌ي «نَبَأ» و آن خبري است كه متضمن سه معني باشد.

الف) فايده‌اي بزرگ

ب) حصول علم از آن

ج) حصول غلبه‌ي ظني از آن

نبي بر وزن فعيل تنها به معني فاعل (خبردهنده) نيست، ‌آن طور كه اين نويسنده بيان كرده است، بلكه به معني مفعول نيز هست.

نبي به معني فاعل (خبر دهنده)؛ مانند: «نَبِّيء عبادي...» يعني به بندگانم خبر بده.

و به معني مفعول (خبر داده شده) مانند: «نَبَّأني العليم الـخبيـر...»؛ يعني، خداوند دانا و آگاه به من خبر داد.

نبوت: سفارتي است بين خدا و صاحبان عقول از بندگانش. اساساً نبي تا خبرگيرنده نباشد چگونه مي‌تواند خبردهنده باشد. پس ابتدا و به طريق اولي بايد نبي به معني مفعول باشد سپس به معني فاعل: [تِلْكَ مِنْ أَنبآءِ الغَيْبِ نُوحِيهَآ إِلَيْكَ] (هود 49)

در اين آيه مشخص است كه اخبار غيب بر پيامبر وحي مي‌شود.

رسول: از ماده رَسَلَ. در اصل الرِّسل ، روانه شدن به ‌آهستگي گفته مي‌شود.

مانند: «ناقةٌ رِسْلَةٌ» يعني شتري روان و سهل السير...

اصطلاحاً رسول به دو معني آمده است:

1) پيام؛ مانند قول شاعر: (اَلا اَبْلِغ ابا حفصٍ رسولاً)؛ يعني: پيامي به اباحفص برسان.

2) پيام‌رسان (پيامبر). كه در اين نوشته هر دو معني مورد توجه است.

رسول‌الله ممكن است: 1) ملائكه باشد 2) انسان باشد. و در اينجا معني دوم مد نظر است. عده‌اي گفته‌اند نبي كسي است كه مُرسَل نيست و فقط به او الهام مي‌شود و يا در خواب خبري دريافت مي‌كند. وعده‌اي هم گفته‌اند رسول ممكن است نبي نباشد. (‌از جمله،  نويسنده‌ي محترم جزوه ياد شده)

با توجه به آيات و دلايل ذيل هيچ يك از اين دو نظر صحيح نيست:

1) (مريم 51): [وَاذكُرْ فِي الكتابِ موسي إنَّهُ كانَ مُخلصاً و كانَ رسولاً نبيّاً]

2) (مريم 53): [و وَهَبنا لَهُ مِن رَّحْمَتِنا أَخاهُ هارونَ‌ نبيّاً]

3) (فرقان 35): [و لَقَدْ‌ ءَاتَينا موسي الكتابَ‌ و جعلنا معه أخاهُ هارونَ وزيراً]

4) (زخرف 6): [و كم اَرْسَلنا مِن نّبِيٍّ فـي الأوليـن]

5) (شوري 52-51) [وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أن يُكلِّمهُ اللهُ إلاّ وحياً أو مِن وراءِ حجابٍ و كذلكَ‌ أوحينا اليكَ روحاً مِن أمرنا و ما كُنْتَ تدري ما الكتاب و لا الأيـمان...]

6) (غافر 70): [الَّذِينَ كَذَّبُوا بِالْكِتَابِ وَ بِمَا أَرْسَلْنَا بِهِ رُسُلَنَا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ]

7) (حج 52): [وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاّ إِذَا تَـمنّي القي الشَّيطانُ فـي أُمْنِيَّتهِ]

و...

با توجه به آيات فوق و ديگر آيات قرآن، رسولِ نبي مستجمع چهار ويژگي است كه نبي چنين نيست. به عبارت ديگر نبي غير رسول اين چهار ويژگي را يكجا و هم‌زمان ندارد.

اين چهار ويژگي عبارتند از:

1) صاحب كتاب باشد 2) صاحب معجزه باشد 3) ناسخ شريعت پيش از خود باشد. 4) فرشته‌ي وحي بر او ظاهر شود...

اما بر نبي غير رسول، كتاب نازل نمي‌شود، بلكه كتابِ پيامبر قبل از خود را تبليغ مي‌كند؛ و يا مانند هارون(ع) كه كتاب موسي(ع) (تورات) را تبليغ مي‌كرد.

انبيائي مانند: اسحق، يعقوب، ايوب، يونس، هارون و... كتاب ناسخ نياورده‌اند.

خلاصه اين كه معني رسول را به دو صورت عام و خاص مي‌توان نگاه كرد:

1) نگاه عام: در اين نگاه نبي و رسول تفاوتي نداشته و نسبت تساوي دارند؛ يعني، هر رسول نبي است و هر نبي رسول.

2) نگاه خاص: در اين نگاه و با توجه به ويژگي‌هاي ياد شده، رسولِ نبي همه‌ي خصال را يكجا دارد. بنابراين «هر رسول نبي است ولي هر نبي رسول نيست». به عبارتي اين دو، نسبت عموم و خصوص مطلق دارند.

اگر منظور نويسنده‌ي محترم نگاه عام باشد (كه چنين نيست) ايرادي ندارد و اگر منظورشان نگاه خاص است (كه چنين است) با توجه به آيات، اين ادعا مردود است؛ زيرا اگر آيه‌ي مورد استدلال ايشان را [قال قَدْ اُوتيتَ سؤلكَ يا موسي] (طه 36) مبني بر اين كه هارون، رسول براي موسي بوده است در كنار آ‌يه‌ي (53 مريم) [وَ وَهَبْنا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أخَاهُ هَارُونَ نَبِيَّا] قرار دهيم روشن مي‌شود كه خداوند هارون را به عنوان نبي به موسي بخشيده است نه رسول.

نويسنده محترم در جاي ديگري بين «ما اُنزِلَ» و «ما اُوتِيَ» فرق قائل شده است. در تفسير ‌آيه‌ي (84 آل عمران) ازجمله مي‌نويسد: «... اما زماني كه به متن اصلي و عربي آيه بيشتر توجه نماييم درمي‌يابيم كه اولاً مواردي را كه در اين آيه به صورت ايمان آوردن به (ما أنزِلَ) و نازل شده‌هاي به انبياء بيان گرديده، تفاوت داشته باشد؛ زيرا كه در اين صورت علتي براي تفكيك اين موارد و استفاده از دو كلمه‌ي (اُنزِلَ) و (اُوتِيَ) در كلام پروردگار و بخصوص در اين آيه‌ي مهم كه اصول دين خدا معرفي مي‌گردد، وجود نداشت...»

در جاي ديگر مي‌نويسد:

«... پس منظور از اين افراد! در (ما اُوتِيَ) رسولان هستند كه به موجب ميثاق نبيين به آن‌ها داده شده‌اند تا در زمان خويش مصدق كتاب آنان باشند...»

راستي در آيه‌ي (144 آل عمران) مي‌خوانيم: [و ما مـحمدٌ إلاّ رسولٌ قدْ خَلَتْ مِن قَبلهِ الرُّسُل...] در اين آيه يكي از اساليب حصر به كار رفته است (نفي+ ادات استثناء) يعني محمد فقط رسول است كه رسولان ديگر پيش از او آمده‌اند.

با توجه به آيه، محمد فقط رسول است. سؤال اين است كه طبق تعريف نويسنده‌ي محترم، نبي بودن او چه معني خواهد داشت؟ و با توجه به تمثيل ايشان، چرا بايد او فقط ديپلمه باشد!!؟ در حالي كه در آيات متعدد مي‌بينيم به عنوان نبي مورد خطاب واقع شده است و رسولي كه خاتم‌النبيين نيز مي‌باشد [مَا كَان مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَكِن رَّسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِيِّيـنَ] «احزاب 40»

اما در مورد «ما اُوتِيَ» و مشتقات آن، آيات فراواني در قرآن يافت مي‌شود كه دلالت بر همان (ما اُنزِلَ) دارد.

(مريم 30): [قالَ إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتاني الكتاب...] (عيسي) گفت من بنده‌ي خدا هستم كه به من كتاب داد.

(فرقان 35): [وَ لَقَدْ آتَيْنَا مُوسَي الْكِتَابَ...] به موسي كتاب داديم.

(مائده 46): [وَ آتيناهُ الإنـجيل فيه هُديً...] و به او (عيسي) انجيل داديم كه در آن هدايت... است.

(آل عمران 3): [... وَ أنزل التوراة و الانـجيل] و تورات و انجيل را نازل كرد.

(نساء 47): [يا أيها الذين اوتوا الكتاب...] اي كساني كه به شما كتاب داده شد.

(مائده 48): [وَ اَنزلنا عليك الكتاب...] و بر تو كتاب نازل كرديم.

(انعام 124): [وَ إِذَا جَاءَتهم آيةٌ قالوا لَن نُّؤمِنَ حتّي نُؤْتيا مِثلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ الله...]

يعني: وقتي آيه‌اي بر ايشان بيايد، مي‌گويند ايمان نخواهيم آورد تا اين كه مثل آنچه به رسولان خدا داده شد به ما نيز داده شود.

 

 

عبارت [مَا أُوتِيَ رُسُل الله] در اين آيه‌ي اخير جالب توجه است. زيرا اگر (ما) به قول نويسنده به معني (مَن) بوده و منظور از آن افراد رسول باشد كه به انبياء داده شده است، پس (ما) در اين آيه كه به رُسُل داده شده است، به چه معني است؟!

براي جلوگيري از اطاله‌ي كلام در اين موضوع فقط شماره آيات ديگري جهت اطلاع بيشتر خوانندگان محترم معرفي مي‌شود.

(47 و 64 عنكبوت)، (48 قصص)، (117 صافّات)، (121-146-211-253 بقره)، (36 رعد)، (87 حجر)، (2 إسراء)، (99 طه)، (81 آل عمران) به اين ترتيب معلوم است كه (ما) در (ما انزل و ما اوتي) در موضوع نبوت و رسالت به معني فرد يا افراد نيست بلكه به معني (كتاب، فرقان، ذكر، آية، حكمة و...) مي‌باشد.

نويسنده محترم در بخش ديگري از مطالب خود مي‌نويسد:

«مهم‌ترين و قوي‌ترين سند و بيّنه در قرآن كريم كه دلالت بر تداوم رسالت دارد آيه‌ي 81 سوره‌ي آل عمران است...»

[وَ إِذْ أَخَذَ اللهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيـنَ لـما ءَاتَيْتُكُم مِّن كتبٍ وَ حِكْمَةٍ ثمَّ جاءكم رسولٌ مّصدقٌ لـما مَعَكم لِتُؤمِنُنَّ بِه و لَتَنصُرَنَّهُ قال أَاَقْرَرْتُم و أخذتُم علي ذلكم إصري قالوا أقْرَرْنا قال فاشهدوا و أنَا مَعكم مِن الشَّاهدين]

اگر به آيات قبل از اين آيه رجوع كنيم درمي‌يابيم كه، خطاب به بني اسرائيل و پيامبران آنان شده است و خداوند از آنان عهد و ميثاق گرفته و به آنان امر كرده در مورد (رسول مصدق) از قوم خود اقرار بگيرند [رسول به معني پيام (قرآن) و يا به معني پيامبر (محمد(ص))] وي «النبيين» را مطابق زعم خود تعميم داده است و رسول مصدق (پيامبر(ص)) را در اين مقطع فقط رسول دانسته كه بعداً نبي شده است و نويسنده‌ي محترم با توجه به آيه‌ي (7  احزاب) «منك» خطاب به پيامبر اسلام، معتقد است كه اكنون او نيز نبي شده است، پس بايد او هم در مورد رسول بعد از خود ميثاق سپرده باشد.

نويسنده مي‌نويسد: «نكته‌ي مهم در اينجاست حضرت محمد(ص) پس از شروع رسالت خويش در رسيدن به مرحله‌ي نبوت و دريافت كتاب و حكمت از پروردگار خود نيز مي‌بايد مشمول اين قاعده‌ي كلي گردد».

خلاصه طبق برداشت ايشان، پيامبر اسلام (ص) براي مدتي فقط رسول و تنها كار او تصديق كتاب‌هاي تورات و انجيل و... بوده است و آن كتاب‌ها را تبليغ مي‌كرده، سپس به مرتبه‌ي نبوت ارتقاء يافته و خود، صاحب كتاب (قرآن) شده است!!

ايشان مي‌بايست ادعاي خود را از آيات قرآن و يا حداقل از گزارش دقيق تاريخي به اثبات مي‌رساندند كه چنين نكرده‌اند؛ چرا كه در هيچ جاي تاريخ اسلام مطرح نبوده است كه پيامبر (ص) قبل از نزول قرآن درباره‌ي تورات و انجيل تبليغ كرده و خود را رسول مبلغ و مصدق آن ناميده باشد، مگر هنگامي كه قرآن بر او نازل شده و تمام ‌آنچه كه به مردم ابلاغ كرده است همان آيات قرآن بوده است.

در قسمت اخير آيه‌ي (52 شوري) [وَ كذلكَ أَوحينا إليك روحاً مِن أَمرنا و ماكُنتَ تَدْري ماالكتاب و لا الأيـمان و لكن جعلناهُ نوراً نهدي به...]

مشخص است كه پيامبر اسلام (ص) قبل از بعثت و نزول قرآن از كتاب و محتواي ايمان اطلاع نداشته تا چه رسد به اين كه درباره‌ي تورات و انجيل براي مردم تبليغ كرده باشد.

پيامبر اسلام (ص) چيزي را تبليغ مي‌كرده كه بر او وحي مي‌شده است: [...إِنْ هُوَ إِلاّ وحيٌ يُوحَيا] نويسنده‌ي محترم بايد اين سؤال را پاسخ دهد كه ‌آيا قبل از ماجراي غار حرا و نزول اولين آيات سوره‌ي علق [إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَق...] پيامبر اسلام، به معنايي كه ايشان ادعا مي‌كنند، رسول بود؟

و امّا ببينيم حقيقت رسالت و نبوت چيست؟ و آن ميثاق غليظ در آيه‌ي (8 و7) سوره‌ي احزاب كدام است؟ [وَ إِذ أَخَذْنَا مِن النَّبِيِّيـنَ مِيثَاقَهُم وَ مِنكَ وَ مِن نُّوحٍ و إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَي وَ عيسي بن مريم وَ أَخذنا مِنهم مّيثاقاً غَليظاً]

طبق رأي و نظر اين نويسنده بايد همان باشد كه او گمان كرده است؛ يعني ميثاق بر اين كه رسولاني همزمان يا پس از انبياء مي‌آيند و فقط تصديق مي‌كنند و خود صاحب كتاب نيستند و با توجه به «منكَ» پيامبر اسلام نيز مشمول اين قضيه مي‌باشد؛ يعني پس از ايشان نيز رسولاني مي‌آيند كه كتاب او (قرآن) را تبليغ مي‌كنند و سرانجام ادعاي تداوم رسالت و...

اما با توجه به توضيحات قبلي و نيز توجه به اين نكته كه اصولاً هدف از ارسال رسل و نبوت آنان پيامي است مشترك و مساوي ميان آنان كه به مردم اعلام مي‌كنند:

«...أَن لا نَعْبُدَ إلاّ الله و لا نُشْرِكَ بِه شيئاً...» (آل عمران 64)

فقط خدا را بپرستيم و هيچ چيز را براي او شريك قرار ندهيم.

با توجه به آيات ذيل:

(زمر 41): [اِنا اَنزلنا عليك الكتابَ للناس...] ما كتاب را براي مردم بر تو نازل كرديم.

(حديد 25): [انزلنا مَعَهُمُ الكتابَ و الـميزانَ لِيَقُومَ الناسُ بالقِسطِ] به همراه پيامبران كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم عدالت را برپا كنند.

(ابراهيم 1): [الر* كتابٌ انزلناه لِتُخْرِجَ الناس من الظلماتِ الي النور] اين كتابي است كه آ‌ن را نازل كرديم تا مردم را از تاريكي‌ها به سوي نور خارج كني.

(مائده 67): [يا ايها الرسولُ بَلِّغْ ما اُنزِلَ اليكَ مِن ربّك و اِنْ لـم تَفْعَل فما بَلَّغْتَ رسالَته] اي رسول آ‌نچه را كه از جانب پروردگارت بر تو نازل شد تبليغ كن و اگر چنين نكني رسالتش را انجام نداده‌اي.

و آ‌يات ديگر كه در اين جا مجال ذكر آن نيست، انزال كتاب براي مردم، برپا كردن عدالت، نجات مردم از ظلمات و... بوده است و انبياء و مرسلين براي همين منظور مبعوث شده‌اند، تا آن پيام الهي را به زبان قوم خود به آنان برسانند و خود نمونه‌اي عملي از آن پيام باشند و امتي شايسته و الگو بر اساس الگوي خود بسازند.

همانطور كه در سوره‌ي بقره آيه 143 مي‌خوانيم:

[...جَعَلناكم امةً وَسطاً لتكونوا شهداءَ علي الناسِ و يكونَ الرسولُ عليكم شهيداً...]

شما را امتي معتدل قرار داديم تا نمونه و شاهدي عيني براي ديگر ملل باشيد و چنانكه پيامبر الگوي شما است...

آنان بشري مانند ساير مردم بودند و به آنان وحي مي‌شد تا اين پيام اصلي را برسانند كه خداي شما يكي است.

[قُل إِنَّما أنَا بَشَرٌ مِّثلكم يوحيا اِليَّ أَنَّما إلـهُكُم إلهٌ واحدٌ» (كهف 110)، (فصلت 6) اي پيامبر بگو من فقط بشري مانند شما هستم كه به من وحي مي‌شود (كه به شما ابلاغ كنم) خداي شما يكي است.

اما آيات ميثاق

(بقره 83): [و إذ أخذنا ميثاقَ بني إسرائيلَ لا تعبدونَ إلا اللهَ] از بني اسرائيل عهد گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد.

(بقره 63): [وَ اذ اخذنا ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطورَ خُذوا ماآتيناكم بقوّةٍ واذكروا ما فيه لعلكم تتقون] هنگامي كه گرفتيم پيمان شما را و طور را بالاي سر شما بلند كرديم و (گفتيم) آنچه را به شما داديم به خوبي و قوّت اخذ كنيد و آنچه در آن است ياد بگيريد.

و آ‌يات (12 و 70 مائده)- (27 بقره)- (154 و 155 نساء) و...

رسالت پيامبران براي تحقق عالي‌ترين هدف بشري يعني توحيد است و ايمان به رسالت در راستاي همين اصل اصيل است. پس چگونه است برخي جاي اصل و فرع را عوض مي‌كنند!؟ خداوند از همه‌ي پيامبران ميثاق گرفته است،‌آن هم به تعبير قرآن؛ ميثاق غليظ، تا آ‌ثار شرك را از بين ببرند و توحيد و يكتاپرستي را رواج دهند، امر به معروف و نهي از منكر كنند، قسط و عدل را در جامعه برپا كنند، مردم را از تفرق و ظلم و ستم بر خود نجات دهند و از آنان امتي واحده تشكيل دهند.

علاقمندان مي‌توانند براي اطلاع بيشتر به ‌آيات ديگري مراجعه كنند از جمله:

(22 يوسف)، (174 انبياء)، (27 حديد)، (48 قصص)، (87 و 146 و 253 بقره)، (54، 153 نساء)، (124 و 154 انعام)، (110 هود)، (99 طه)، (53 غافر)، (16 جاثيه)، (87 حجر) و (117 صافات).

و اما آيات مربوط به مصدق بودن رسول، رسول به معني (پيام و پيامبر)

(نساء 47) [يا ايها الّذين اُوتوا الكتاب آمِنوا بـما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِّـما معكم...]

(بقره 89) [و لـمّا جاءهم كتابٌ من عند اللهِ مصدقٌ لِما معهم...]

(بقره 101) [فلمّا جاءَهم رسولٌ مِن عند الله مصدق لـما معهم نبذ فريقٌ من الذين اوتوا الكتاب كتابَ الله وراءَ ظهورهم كأنّهم لا يعلمونَ]

(انعام 92) [و هذا كتابٌ انزلناهُ مباركٌ مصدقُ الذي بيـنَ يديه...]

(احقاف 12) [و من قبله كتابُ موسي اماماً و رحـمةً و هذا كتابٌ مصدقٌ لساناً عربياً...]

(بقره 41) [آمِنوا بـِما انزلتُ مصدقاً لـما معكم....]

(بقره 91) ‍[و اذا قيلَ لهم آمِنوا بـما أنزلَ اللهُ قالوا نُؤمِنُ بـما اُنزِلَ علينا و يكفرونَ بـما وراءَهُ و هُوَ الـحقُّ لِما معهم...]

(بقره 97) [قُل مَن كان عدوّاً لـِجِبْـرِيلَ فإنّهُ نَزَّلَهُ علي قلبكَ بإذنِ اللهِ مصدقا لـما بيـن يديه و هديً و بُشري للمؤمنيـن]

(مائده 48) [انزلنا عليك الكتابَ بالـحقِّ مصدقا لـما بيـن يديه من الكتاب...]

(فاطر 31) [و الذي اوحينا اليك من الكتاب و هو الـحق مصدقاً لـما بيـن يديه...]

(احقاف 30) [قالوا يا قومنا إنّا سَمِعنا كتاباً اُنْزِلَ مِن بَعْدِ موسي مصدقا لـما بيـن يديه يهدي الي الـحق و الي صراطٍ مستقيم]

(مائده 46) [و قفّينا علي آثارهم بِعيسي بن مريم مصدقاً لـما بيـن يديه من التوراة و ‌آتيناهُ الانـجيل فيه هديً و نورٌ مصدقٌ لـما بيـن يديه من التوراة و هديً و موعظة للمتقيـن]

(صف 6) [و إذ قال عيسي بن مريم يا بني اسرائيل إنّي رسولُ اللهِ اليكم مصدق لـما بيـن يدي من التوراة و مبشراً بِرسولٍ يأتي من بعدي اسـمه احـمد فلمّا جاءهم البينات قالوا هذا سحرٌ مبيـن]

در آيات فوق از جمله (46 مائده) و (6 صف) دريافتيم كه حضرت عيسي مصدِّق معرفي شده است و در ساير آيات مصدق بودن به كتاب نسبت داده شده است.

اين نويسنده محترم در بخش ديگري مي‌نويسد: «... خداوند با بيان دو مورد استثناء شده رسولان داده شده به موساي رسول و عيساي رسول را به صورت جداگانه مطرح نموده است و سپس رسولان داده شده به همه‌ي نبيين و از جمله رسولان ديگر داده شده به موساي نبي و عيساي نبي را در مجموعه‌ي النبييون بيان مي‌دارد...»

بايد گفت با توجه به اين كه بيشترين مطالبي كه در مورد انبياء در قرآن بيان شده است درباره‌ي موسي و عيسي (ع) و بني اسرائيل و ماجراهاي آنان است و پس از بعثت پيامبر و نزول قرآن، دشمني‌هاي يهود بسيار مورد توجه بوده است. از اين رو معلوم مي‌شود چرا خداوند اختصاصاً به «ما اوتي موسي و عيسي» اشاره كرده است.

و باز مي‌نويسد: «علت اين كه خداوند در رابطه با رسولان خود در آيات مورد نظر به جاي (مَن) از (ما) استفاده نموده است، آن است كه خداوند تا كنون اراده بر پوشيده نگاه داشتن مفاهيم مورد استنباط ما را داشته است؛ زيرا كه اگر به جاي (ما) از (مَن) استفاده مي‌شد، اين امكان حتماً پيش از اين وجود داشت كه افراد و مفسرين ديگري به موضوع تداوم رسالت و ‌آمدن رسولان جديد پي ببرند و اين موضوع گذشته از اين كه زمينه‌ي ادعاهاي دروغين بسياري را در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف فراهم نمود، و موجب سرگشتگي مسلمين مي‌گشت از طرف ديگر...»

در پاسخ لازم است عرض كنم آيا در زمان خود حضرت محمد (ص) و بعد از ايشان پيامبران دروغين ظهور نكردند؟

مگر خداوند متعال از كسي بيم دارد تا چيزي را در امر رسالت پوشيده نگه دارد؟

آيا مسلمانان قرن‌ها پيش دچار سرگشتگي نشده‌اند تا بيم آن رود كه از اين به بعد دچار آن شوند؟

آيا سرگشتگي مسلمانان غير از اين است كه از قرآن دور شده‌اند؟

در ضمن اين نويسنده‌ي محترم طوري اين مطلب اخير را مطرح كرده است گويي پيامي غيبي دريافت نموده كه اين گونه با عزمي جزم در مورد (مَن) و (ما) سخن گفته و راز پوشيده نگاه داشتن مفاهيم مورد استنباط خود را اين گونه آشكار مي‌كند!!

آيا مطالب زير كه در ادامه‌ي مطالب قبلي بيان داشته است اين شايعه را تقويت نمي‌كند كه ايشان ادعاي رسالت كرده‌اند؟ او در ادامه مي‌نويسد: «از طرف ديگر دلايلي كه انشاءالله بيان خواهم نمود، مطابق سنت عمومي پروردگار، در طول تمام تاريخ گذشته تا حال همواره پس از اخذ ميثاق هر نبي و بشارت وي به آمدن رسول پس از خود و آورده شدن نشانه‌هاي رسول بعدي در كتاب قبل پس از گذشت مدتي از زمان به اذن و اراده‌ي پروردگار اين موضوع از ياد مردم و از درون كتب و روايت‌هاي تاريخي بيرون مي‌رود و آياتي كه در كتاب آسماني قبلي در اين ارتباط بيان شده بود به امر خداوند پوشيده و مخفي مي‌گردد؛ تا رسول بعدي به عنوان اولين بيّنه و حجّت خويش معاني آيات پوشيده را در اثبات تداوم رسالت و بعد حقانيت دعوت خود به امر پروردگار بيان نموده و...»

آيا ايشان با اين جمله‌ي اخير ادعاي رسالت نكرده‌اند؟

در طول تاريخ اسلام و در چهارده قرن گذشته، دانشمندان مسلمان، رازهاي بسياري از قرآن كشف كرده‌اند. آيا صحيح است همه ادعاي رسالت كنند؟

خداوند متعال مي‌فرمايد [... إن تتقوا الله يـجعل لكم فرقاناً] (29 انفال)

و [ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقيـن...] (2 بقره)

كافي است مسلمانان تقوي داشته باشند با آن ويژگي‌هايي كه در قرآن براي متقين ذكر شده است [الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة و...] قطعاً وعده‌ي الهي صادق است و فرقان و قدرتِ كشف و استنباط حقيقت را به آنان خواهد داد كه البته نيازي هم به ادعاي رسالت نخواهد بود.

اگر دينداري در برهه‌اي از زمان دچار سستي و خرافات شود اين انسان‌هاي متقي و پيروان واقعي پيامبر(ص) هستند كه با استنباط‌هاي صحيح از قرآن مجيد و با بيانات و نوشته‌هاي خود سعي در آگاه نمودن مردم مي‌كنند و تا آخرين نفس از مجاهده دست برنمي‌دارند. اينان مجددين دينداري هستند.

البته برخي تحت عنوان تجديد دين مطلب نوشته‌اند و اين اصطلاح شايد زياد مناسب نباشد و بهتر است به جاي آن تجديد دينداري عنوان شود؛ زيرا دين كامل تجديد نمي‌خواهد، بلكه اين مردم هستند كه نعمت كامل خدا را رها مي‌كنند. [إنّ الله لا يغيّر ما بِقَومٍ حتي يغيّروا ما بأنفسهم] (رعد 11) خداوند نعمتي را كه به مردم داده است تغيير نمي‌دهد بلكه خودشان هستند كه آن را (با غفلت و بي‌توجهي و ناسپاسي و قدرناشناسي خود) تغيير مي‌دهند (و خود را از آن محروم مي‌كنند).

[اليومَ اكملتُ لكم دينكم و اتـممتُ عليكم نعمتي و رضيتُ لكم الاسلامَ ديناً] (مائده 3)  خداوند دين را به طور كامل به عنوان نعمتي اتم و اكمل به ما داده است و دين اسلام را براي ما تثبيت كرده است. پس اين مردم هستند كه بايد با اراده و خواست خود زندگي فردي و اجتماعي خويش را با آن تطبيق دهند؛ در هر زمان يا هر مكان كه باشند فرقي نمي‌كند.

 اگر دهها مذهب در ميان مسلمانان به وجود آ‌مده است، با نگاهي به آثارشان درمي‌يابيم كه همه ادعا دارند از قرآن و سنت استنباط كرده‌اند ولي متأسفانه: [كُلُّ حزبٍ بِما لَدَيهِم فَرِحون]!

هر گروه و دسته‌اي به آنچه  خود دارد و جداي از ساير مسلمانان فهميده است، خوشحال و سرمست است. وجود اين اختلافات از دو حال خارج نيست: يا بايد در قرآن تضاد باشد كه قطعاً چنين نيست و يا در برداشت‌هاي فردي و گروهي اختلاف هست و نوعي مسائل روان‌شناختي بر اين برداشت‌ها حاكم است كه قطعاً چنين است؛ به قول شاعر:

«اسـلام به ذات خـود نـدارد عيبـي       هر عيب كه هست از مسلماني ماست»

مردم مسلمان بايد بر اساس هدايت قرآني پيرو راستين پيامبر باشند تا نجات يابند.

[قل إن كنتم تُحِبُّونَ اللهَ فاتَّبِعوني يُحْبِبْكُمُ الله] (آل عمران 31)

ما بدون پيروي از پيامبر(ص) به حب و لطف پروردگار نمي‌رسيم؛ پس بايد زمينه‌ي آن را خودمان مساعد كنيم.

به اميد آن كه همه‌ي ما بتوانيم از پيروان راستين حضرت محمد(ص) و از تابعين به احسان اصحاب كرام او باشيم.

[و السابقون الأوّلون من الـمهاجرين و الانصار و الذين اتَّبَعُوهُم بِاحسانٍ رضي اللهُ عنهم و رضوا عنه و اعدَّ لـهم جناتٍ تـجري تـحتها الانهارُ‌ خالدين فيها ابداً ذلك الفوز العظيم] پيشتازان نخستين از مهاجرين و انصار و كساني كه به نيكي از آنان پيروي كردند؛ خداوند از آنان راضي و آنان به رضاي او راضي هستند و خداوند برايشان بهشت‌هايي آماده كرده كه در زير درختان آن نهرها جاري است و براي هميشه در آن جاودانند اين است رستگاري بزرگ.

 

والسلام

معـد مردوخي

سنندج، اسفند ماه 84

 

منـابـع:

1- قرآن مجيد

2- مفردات راغب اصفهاني

3- لسان العرب