پیگیری سرنوشت ضمیمه ی اهل سنت
در پاسخ به علاقمندان پيگيري سرنوشت كتاب هاي ويژه ي اهل سنت بالاخص ضميمه ي سال سوم مقطع دبيرستان ،ضمن سلام و احترام وتشكر فراوان بخاطر احساس مسؤوليت زياد آنان در قبال آموزش ديني فرزندان اهل سنت در ايران ، مراتب به شرح ذيل به استحضار عموم مي رسد .
از سال 1383 با تغيير در كتاب دين و زندگي سوم دبيرستان به دعوت وزارتخانه آموزش و پرورش جهت تهيه ي كتاب ضميمه ي اهل سنت ، گروه تاليف در استان كردستان با هماهنگي کارشناسی از استان سيستان و بلوچستان مطالبي با توجه به سرفصل هاي موجود ، تهيه نمود و جهت چاپ سپاري تحويل گروه ديني وزارت آموزش وپرورش داد اينجانب و همكاران گروه تاليف چندين بار جهت پيگيري و پاسخ به سؤالات به تهران سفر نموديم وبا توجه به مستندات معرفي شده در كتاب و يادآوري قانون اساسي در اين مورد ، توضيحات مفصل داده شد اما متاسفانه با بهانه هاي مختلف و توقعات فرا قانوني از اينجانبان مبني بر حذف موضوعات كليدي و اساسي در كتاب ، عمليات چاپ ونشر تاكنون صورت نگرفته است البته نامه ي كتبي سازمان تاليف نيز مبني بر تغييرات اساسي مد نظر آنان ، كتبا پاسخ داده شد كه در صورت لزوم هر دو مورد منتشر خواهد شد .
لازم به يادآوري است در طي اين مدت تماسهاي مكرر حضوري وتلفني همكاران و دبيران ديني و قرآن و دانش آموزان و اولياي آنان در مورد سرنوشت اين كتاب ، اينجانب را برآن داشت عين كتاب چاپ نشده را در وبلاگ خود منتشر نمايم تا همه بدانند اينجانبان در گروه تاليف هيچ حقي از مردم ضايع نكرده ايم و افتخار داريم كه اين امانت را صادقانه حفظ نموده ايم .
درضمن به تازگي اطلاع يافته ام كه گروه تاليف ديني وزارت مي خواهد بدون نظر و مشاركت صاحب نظران و مؤلفان اهل سنت ، كتابي به ذوق و سليقه ي خود چاپ كنند و آن را به عنوان ضميمه ي اهل سنت منتشر نمايند متاسفانه همان كاري كه در دهه هاي پيش انجام داده اند اكنون مي خواهند تكرار نمايند و خود را چون قيوم بيست ميليون اهل سنت در ايران مي دانند و به خود اجازه مي دهند با دستكاري و حذف واضافات در مطالب - بدون در نظر گرفتن مطالبات قانوني اهل سنت كه نزديك به سي سال است مورد بي توجهي و سانسور شديد قرار گرفته است - بار ديگر روال گذشته را ادامه دهند و با اين رفتار هاي قيم مآبانه همچنان سايه ي ياس و نااميدي را بر سر اهل سنت بيش از پيش بگسترانند و شعارهاي عدالت محوري !! و قانون گرايي !! آقاي رييس جمهور وديگر شخصيت هارا به باد فنا بسپارند .
منتظر مطالب جديد باشيد .
سنندج : معد مردوخي
فهرست مطالب
مقدمه
درس 1
ضرورت رهبري وحكومت اسلامي درزمان پيامبر(ص)وپس ازايشان
حكومت اسلامي واركان قانون گذاري در آن
اجماع
فوايد اجماع
اولي الامر
شوري
اعضاي شوري دراسلام
درس 2
خلافت
شروط لازم براي خليفه يا امام
مراحل انتخاب خليفه يا امام
تكاليف خليفه يا امام
درس 3
شرح مختصري درباره ي خلفاي راشدين
حضرت ابوبكر صديق
حضرت عمر فاروق
حضرت عثمان ذي النورين
حضرت علي مرتضي
حضرت حسن مجتبي
درس 4
وضعيت مسلمانان پس از خلافت اسلامي
دوران سلطنت امويان وعباسيان
فقهاي نخستين
فقهاي طبفه ي دوم
امام ابوحنيفه
اشاره أي به فضايل امام ابوحنيفه
معروفترين شاگردان ابو حنيفه
امام محمد ادريس شافعي
مختصري ازفضايل امام شافعي
آثاروتأليفات امام شافعي
درس 5
امت اسلامي:اهداف مشترك،دشمنان مشترك
وحدت اسلامي
راه هاي جلوگيري از تفرق، وبازگشت به وحدت اسلامي
آينده ي بشريت
درس 6
بخش احكام
بحثي درباره ي حلال وحرام
بحثي درباره ي روزه
منابع
مقدمه
ماوقتي وسيله ي پيچيده اي راازجعبه ي مخصوص آن بيرون مي آوريم به همراه آن،دفترچه اي كه حاوي راهنماي استفاده ي صحيح و دقيق آن وسيله است رامي يابيم.
آيا مي دانيد اطلاعات وبرنامه هاي مذكور راچه كسي نوشته ومارا به رعايت آن سفارش كرده است؟
راستي نياز به استفاده از اين دفترچه ي راهنما چقدر است؟
آيا به ساده بودن سيستم مورد نظرياپيچيده بودن آن بستگي ندارد؟
درمورد انسان چطور؟
انسان كه دركره ي خاكي ازپيچيدگي واهميت خاص خودبرخورداراست ؛ بعنوان مخلوقي دركارخانه ي آفرينش، باآن همه استعداد وخلاقيت وبهره مند ازعقل واختياروساير امور حيواني ونفساني و … كه او خود پديد آورنده ي دستگاه هايي پيچيده است؛ آيا مي توان پذيرفت بدون برنامه در اين جهان ميان هزاران راه رها شود وبه مسير اصلي تكامل هدايت نشود؟
خوشبختانه اكثر قريب به اتفاق انسان ها از دير باز روي اين نكته توافق دارند كه انسان بايدبرنامه داشته باشد تا اورا به سرمنزل مقصود برساند.
همه ي عقلا بر اين باورند كه انسان در زندگي فردي واجتماعي خود چاره اي جز تدبير وتدبر ندارد،تا بلكه از ميان راه هاي متعدد راهي را براي خود برگزيند كه مستقيماً اورا به نتايج پرثمر زندگي هدايت كند.
براي حيوانات نور هدايت غريزي كافي است اما در انسان علاوه بر غريزه كه عهده دار امور حيواني اوست، عقل نيز دراو به وديعه نهاده شده است تا به تدبير امور فرا حيواني خود بپردازد ؛ اما از آنجا كه براي تلاش وتكاپوي انسان احوال متفاوت و متضادي در درون او نهفته است تا در جريان مبارزه بتواند خود را رشد دهد وچه بسا سرگرمي هاي او به امور متوسط يا پايين تر زندگاني ممكن است او را از تعالي باز دارد وهر يك را به راهي متفرق نما يد ؛لذا خداوند متعال وخالق وآفريدگار مهربان ،انسان ها را تنها و بي برنامه به دست حوادث نسپرده است بلكه در طول تاريخ برنامه ي زندگي فردي و اجتماعي رابه تناسب نيازمندي هايشان توسط پيامبراني از ميان خودشان فرستاده وبه هدايت آنان پرداخته است.
ما مسلمانان عقيده داريم كه در چهارده قرن پيش خداوند متعال،محمد امين را در سرزمين مكه برگزيد تاآخرين و كاملترين برنامه را به انسان هاي زمان خود وبعد از آن عرضه دارد ؛وچنين شد كه اكنون قرآن را ـ كه هيچ شك وترديدي در آن نيست ويگانه ملاك و ميزان براي هدايت است ـ دراختيار داريم واين تنها وتنها بخاطر لطف واراده ي خداوند متعال ومجاهدت پيامبر(ص) ويارانش (رض) است كه مفاهيم ،مضامين واحكام آن،ازجمله احكام حكومت را،به فراخور زمان اجرانمودند.
درس1
حكومت اسلامي
اسلام نظم عمومي جهان بشررابرپايه ي اخلاق استوارمي دارد. دولت ازنظر اسلام آن است كه حكومتي براساس اخلاق واحياي فضايل انساني راعهده دارباشد.واين ممكن نخواهدبودمگرآن كه خشتها وواحدهاي تشكيل دهنده ي اجتماع(افراد)آمادگي براي يك سازمان مترقي پيداكنند،چراكه هرفردآدمي داراي دو شخصيت است.
1)شخصيت مستقل،كه ملاك موجوديت اوست وعقل وروح وكردارش رامستند به آن مي داند.
2)شخصيت همگاني واجتماعي،كه بدين لحاظ خشتي درسازمان اجتماع به شمارمي رودوازاين رومخاطب وظايف اجتماعي واقع گرديده،خدماتي به جامعه اهدامي نمايد.
هراندازه فردبه حقايق آگاه باشدواحساس مسؤوليت كندوبه مبادي برتري عقيده مند باشد؛به همان نسبت اجتماع نيزازمزاياي خوشبختي وكامراني بهره مند تراست.
براين اساس بودكه پيامبر(ص)به پرورش افرادي لايق وشايسته ازهر نظرپرداخت وپس ازهجرت به مدينه،پايه هاي حكومت رابه امرالهي پايه ريزي كرد.بااين مقدمه به تعريف حكومت مي پردازيم.
حكومت به معني فرمانروايي ،كشورداري واداره ي جامعه است وبطوركلي درجوامع بشري ممكن است به دوصورت باشد:حكومت الهي وحكومت غيرالهي
حكومت غيرالهي بصورت استبدادي،ديكتاتوري وطبقاتي است.ودرحكومت الهي، حكم منحصراًازآن خداونداست:
إنِ الْحُكْمُ إِلّا ِللهِ حكومت وفرمانروايي فقط ازآن خدا است
أَمَرَ أَلّا تَعْبُدوا إِلّا إيّاهُ (يوسف 40) امر كرده جزاز او فرمانبرداري نكنيد.
زيرا :
ـ خداوندخالق همه ي انسان ها است .
ـ اوازهركس ازاحوال بندگان خودآگاه تراست.
ـ همه درنظراويكسانندوتنهاتفاوت آنان درتقوي وپاكي است و امتيازات طبقاتي ونژادي راردمي كندوسعادت وكمال رابراي همه ي انسان ها مي خواهد.
ضرورت رهبري وحكومت اسلامي درزمان پيامبر(ص)وپس ازايشان
پس از دوران پرورشي مكه،وبه دنبال هجرت واستقرارمسلمانان درمدينه ، پيامبر(ص) جامعه اي توحيدي راتشكيل داد؛ومجموع افرادآن جامعه كه ازهرنظريك جهت ويك دل بودند،وبه خداي يگانه ايمان آورده وبه فرمان وانقياداودرآمدند؛"امت اسلامي" نام گرفتند. لذاتشكيل حكومتي براي حفظ وصيانت واداره ي امور آن جامعه ي توحيدي ضرورت داشت وچنين شدكه با توجه به نيازها وشرايط آن دوران، حكومتي براساس احكام خداوند وتبيينات قولي وعملي پيامبر(ص)شكل گرفت .
پس ازرحلت پيامبر(ص)نيز اين ضرورت به شدت احساس مي شد كه بر راه وروش پيامبر وبه تبعيت ازاوحكومت ادامه يابد. بارحلت پيامبر(ص)عده اي كه به مانعين زكات مشهورشدند فكر مي كردند حكومت فقط براي دوران پيامبر(ص)بوده است وديگر نيازي به انجام احكام ازجمله پرداخت زكات نيست اماباتشكيل خلافت اسلامي باآنان مبارزه شدواتحادويكپارچگي امت حفظ گرديد.
حكومت اسلامي امري مقطعي نيست؛بلكه امري هميشگي بوده وبراي اجراي فرمان الهي وحفظ جامعه ي اسلامي وعزت وسربلندي مسلمانان،ادامه ي حكومت بارهبري جامع الشرايط وبرخاسته ازامت اسلامي اجتناب ناپذيراست.
رهبري جامعه ي اسلامي تحت عناوين خلافت وامامت درفرهنگ مسلمانان به ثبت رسيده است ورهبرراخليفه يا امام مي نامند .
درايران پس ازانقلاب بارأي قاطع مردم درسال 1358 نوع حكومت به شكل"جمهوري اسلامي" پذيرفته شد ورهبري آن در قانون اساسي تحت عنوان ولايت ناميده شد.(1)
درقانون اساسي شوراي خبرگان كه اعضاي آن بارأي مردم انتخاب مي شوند پيش بيني شده است، كه مستقيماًدر تعيين رهبر دخالت دارد.
پاورقي___________________________________________
1-باتوجه به اين كه مذهب شيعي يكي از پنج مذهب رسمي درميان مسلمانان جهان است وحكومت اسلامي ايران براساس ديدگاه هاي كلامي وفقهي شيعي جعفري تشكيل شده است كه روابطي بسيار وسيع وعالي بامسلمانان سايرمذاهب درجهان دارد ودربسياري از كشورهاموجب بيداري ودلگرمي شده است لذا چنانچه دربرخي تعبيرات اين كتاب ضميمه تفاوتي مشاهده مي شود مربوط به تعبيرات وديدگاههاي كلامي اهل سنت است وچون در قانون اساسي حقوق مذهب اهل سنت درايران محترم شمرده شده است برهمين اساس براي بخش آموزش نيزفضايي براي طرح ديدگاه هاي كلامي وفقهي آموزش ويژه ي دانش آموزان اهل سنت باز شده است كه همين امر موجب اتحاد وهم دلي بيشتر اهل سنت وبرادران شيعي در ايران شده است كه در كنار هم براي عزت وسر بلندي همه ي مسلمين مبارزه كنند. وصرف نظر از قوميت ها ومذاهب گوناگون درسرزمين پهناور ايران شرعاً لازم است همه در جهت تحقق عدالت كه شعار هميشگي جمهوري اسلامي است حمايت خود را دريغ ندارند.
اركان قانونگذاري دراسلام
1- خداوند متعال حكم و برنامه ي خود را در كتاب قرآن كه كاملترين وجامعترين احكام و برنامه هاي زندگاني انسان درآن آمده است ، بوسيله ي رسول خاتم (ص)،براي ما فرستاد.
2- پيامبر(ص)احكام تبيين نشده ي قرآن - درحدي كه خداوند به وي آموزش داده- رابراي ما بيان مي نمايد؛لذا بايد يقين داشته باشيم كه سنّت صحيحي كه به صورت ثابت از پيامبر(ص)نقل شده است، اصل دوم براي قانون گذاري وملاك شرع دراسلام به شمار مي آيدوحكم پيامبر اسلام(ص)بعنوان اولين حاكم درحكومت اسلامي،حكم خدامحسوب مي شودوواجب الاطاعه است.
مَنْ يُطِعِ الرَّسولَ كسي كه پيامبر را اطاعت كند
فَقَدْ أَطاعَ الله درواقع خدارا اطاعت كرده است.
( نسا80 )
زيرا خارج از فرمان ورضاي خداچيزي نگفته است.
وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي ازروي هواي نفس خودسخن نمي گويد.
(نجم 3)
3- دستورخداوند متعال اين است كه بعد از استفاده از احكامي كه در قرآن بيان شده ،اگر نتيجه ي روشن حاصل نشد،از سنّت،واگر سنّت هم به وضوح آن را تبيين نكرده بود، از اجماع بايد تبعيت كرد.يعني اگر قضيه ي خاص اجتماعي مطرح شود شوراي أولي الأمر با استنباط از قرآن وسنت با هم تبادل نظر مي كنند وآنچه را قبول واعلام نمايند واجب الاطاعه خواهد بود؛زيرا اطاعت از آن ها اطاعت ازخداوند متعال است.
پس دراسلام اركان قانونگذاري عبارتند از:قرآن ، سنت پيامبر (ص) واجماع اولي الامر
قرائت وترجمه
ياأَيُّهاالَّذينَ آمَنوا ....................
أََطيعُوااللهَ خدارااطاعت كنيد
وَأَطيعُواالرَّسولَ وَأُولِي الْأَمْرِمِنْكُمْ وپيامبرو صاحبان امري كه از خودتان هستند را اطاعت كنيد
فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَئٍ واگردركاري اختلاف ونزاع داشتيد
فَرُدُّوهُ إِلي اللهِ وَالرَّسولِ آن رابه خداورسول اوارجاع دهيد
إِن كُنتُم تُؤمِنونَ بِاللهِ ........................
وَاليَومِ الآخِر .........................
ذلِكَ خَيرٌ .........................
وَأَحسَنُ تَأويلاً وسرانجام نيكوتر داردِ
أَلَم تَرَإِلي الَّذينَ آيانديدي كساني راكه
يَزعُمونَ أَنَّهُم آمَنوا گمان مي كنند ايمان دارند
بِماأُنزُلَ إِلَيكَ .........................
وَماأُنزِلَ مِن قَبلُكَ ........................
يُريدونَ أَن يَتَحاكَموا مي خواهند داوري
إِلي الطّاغوتِ نزدطاغوت برند
وَقَدأُمِروا أَن يَكفُروا بِهِ درحالي كه فرمان دارند به او كافر باشند.
وَيُريدُالشَّيطانُ أَن يُضِلَّهُم ..............................
ضَلالاًبَعيداً .............................
(نساء59و60 )
پيام آيات
- اطاعت از اولي الامر در طول اطاعت از خدا ورسول است .
- أولي الأمر، در عرض يكديگر هستند و ممكن است آراء ونظرات آنان مختلف باشدكه درصورت عدم اجماع وباقي ماندن اختلاف نظر، تنها راه چاره و حل اختلاف ، رجوع به قرآن وسنت است.
- همه ي مسلمانان موظفند از خدا وپيامبر واولي الامر پيروي كنند . - كساني كه از غير خدا وپيامبر وصاحبان امر اطاعت وپيروي كرده وبراي حل مشكلات به طاغوت مراجعه مي كنند شيطان آن ها را فريب داده وگمراهند.
رسول گرامي اسلام(ص) فرمود:تَرَكتُ فيكُم أَمرَينِ لَن تَضِلّو مامَسَكتُم بِهِما كِتابَ اللهِ وَسُنَّةَ نَبِيِّهِ (1)
( پاورقي) الموطأ صفحه ي602 شماره ي 1662
يعني:دربين شما دوچيزرا بجاگذاشتم كه اگرآن دورامحكم بگيريدهرگزگمراه نخواهيدشدكتاب خدا وسنت رسولش را.
حضرت علي(رض)مي فرمايد: أَمّاوَصِيَّتي فَااللهَ لاتُشرِكوا بِهِ شَيئاًوَمُحَمَّداًصلي الله عليه وآله فَلا تُضَيِّعوا سُنَتَهُ أَقيموا هذَينِ العَمودَينِ وَأَوقَدوا هذَينِ المِصباحَينِ وَخلاكم ذمٌّ مالم تَشرَدوا (2)
(پاورقي)نهج البلاغه خطبه ي 149
يعني: وصيت من به شما اين است كه هيچ گونه شريكي براي خداقرار ندهيد وسنت محمد(ص)راازدست ندهيد اين دوستون برافراشته رابرپاي داريد واين دوچراغ روشن(قرآن وسنت)رانگهداري كنيد هيچ ايرادي برشما نيست مادام كه دست ازاين دوچيز برنداشته ايد.
أولي الأمر
أولي(أولو)جمع غير لفظي كلمه ي ذو(صاحب)است:يعني صاحبان أمر يا به اصطلاح امروزي، اهل حلّ وعقدويادانشمندان وآگاهان وكار شناسان امّت كه از هر نظر موردوثوق واطمينان عامه ي مردم هستندوبه نمايندگي ووكالت مردم أمور مملكت رابدست مي گيرندوازقرآن وسنت استنباط شرعي مي كنندويابرسرموضوعي پس از مشورت با يكديگرويافتن بهترين راه حل اجماع مي نمايند كه اجماع آنان عيناً همانند اجماع امّت خواهد بود.
إِنَّ اللهَ يَأمُرُكُم خدا امر مي كند
أَن تُؤَدّواالأَماناتِ إِلي أَهلِها .....................................
(نساء 59)
وَإِذا جاءَ هُمْ أَمْرٌ هرگاه خبرامري مهم،
مِن الْأَمْنِ أَوالْخَوْفِ آرامش بخش يادهشتناك به آنهارسيد
أَذاعوا بِهِ (ناآگاهان) به شايعه پراكني درباره ي آن موضوع مي پردازند
وَلَوْ رُدُّوهُ إِلي الرَّسولِ ......................................
وَإِلي أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ ......................................
لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطونَهُ مِنْهُمْ قطعاآنان كه اهل درك وفهم واستنباطند،حقيقت آن رادرمي يابند
(نساء83)
اين آيه مهمترين ويژگي جماعت أولي الأمر را،توانايي وقدرت براستنباط بيان مي كندوشيوه ي كار اين گردانندگان وصاحبان حكم وفرمان وأمركه توانايي براستنباط دارند، همان است كه درسوره ي شوري بيان شده:"أَمْرُهُمْ شوري بَيْنَهُمْ" يعني امرآن ها ميانشان شوري است واين همان امر مذكور درآيات59و83سوره ي نساءاست يعني: "أَلَّذينَ يَسْتَنْبِطونَ " همان كساني هستندكه درميان امّت اهل درك وفهم بوده وقادر به استنباط حقيقت مي باشند .آنان باتوجه به كلمه ي"منكم"برخواسته ازميان جامعه ي اسلامي ومنتخب ملتند واهليت وشايستگي اين امانت رادارندكه با تشكيل شوري واجماع، به حل وفصل امورجامعه بپردازند.
ازاين آيات مي توان به آساني دريافت كه خداونداجراي حكم خود را به همه ي مردم واگذار كرده است و مردم به نيابت از حاكم مطلق(خدا) حكمش رابه فرمان او در ميان خود به صورت شورايي اجرا مي كند كه عالي ترين مصداق حكومت مردم بر مردم است واين همان حكومت خدا بر مردم است.چرا كه انجام امور براساس شوري ، همان فرمان خداوند است.
توجه:برخي ،حكومت مردم بر مردم رادر مقابل حكومت خدا بر مردم فهميده اندواين ناشي از عللي است كه مختصرا بدان اشاره مي شود.
1)عدم دقت در آيات مذكور وديگر آيات درسوره هاي قرآن
2)ديدگا ه هاي فردگرايانه به طوري كه براثر آموزه هاي نادرست بعضي خود رانماينده ي مستقيم يا غيرمستقيم خداوندمعرفي ميكنند.(افراطي گري مذ هبي)
3)تداعي نوع غربي آن در اذهان آنان،چرا كه دموكراسي غربي نقص هاوكمبودهاواشكالات زيربنايي دارد.
4)نگاه حزبي وقشري وطبقاتي به دين،كه البته هيچ جايگاهي در دين ندارد.
و….
شوري
شوري بر وزن فُعلي اسم مصدر از تشاور وآن از ريشه ي (شَور) به معني عسل ويا برداشت عسل از محل آن است. و دراصطلاح به معني مشورت واظهار نظر وابراز عقيده ورأي دركار است .
پيامبر عظيم الشان اسلام (ص)به امر پروردگار،پرورش يافتگان خود را براي اصلي ترين اصول اجتماعي درزمان خود آماده كرد وباآنان به مشورت پرداخت يك نمونه ي مشهوراز مشورت پيامبر(ص)بامؤمنان درموردجنگ احد بودكه پيامبر(ص)مطابق رأي آنان عمل كرد.
آيه ي ذيل بعد از غزوه ي احد ومشورت پيامبر(ص)با مسلمانان نازل گشت:
فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم درپرتورحمت ولطف پروردگار ،توبامردممهربان شدي
وَلَو كُنتَ فَظّاً غَليظَ القَلبِ .................................
لانفَضّوا مِن حَولِكَ ................................
فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم ................................
وَشاوِرْهُمْ في الْأَمْرِ دركارهاباآنان مشورت كن
فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلي الله پس هرگاه تصميم گرفتي باتوكل به خداآن راانجام بده
(آل عمران159)
پيامبر(ص)به امرخداوندمتعال، مؤمنان راكرامت بخشيدولياقت وشايستگي انساني رادروجودخودشان به آنان نماياند تا بتوانند پس از پيامبر(ص)امورجامعه ي خودرابراساس هدايت ديني وبارأي ومشورت،حل وفصل كنند.
وَأَمْرُهُمْ شوري بَيْنَهُمْ امرميان آن ها شوري است (كارهايشان بامشورت است).
(شوري38)
اين آيه يك جمله ي اسميه است وجمله ي اسميه براي بيان دوام وثبات است ومنظور از ضمير"هم"درآن"مومنان" هستند. يعني از ويژگيهاي ثابت وهميشگي مومنان اين است كه در هر كاري مشورت مي كنند.
پيامبر(ص)درامر تشريع با كسي مشورت نمي كردوهرچه از جانب خداوندفرستاده مي شدابلاغ واجرا مي كرد.امادر امرحكومت وبرنامه هاي اجتماعي با مسلمانان به مشورت مي پرداخت .
با توجه به اين مطالب بايد گفت كه شوري پايه ي داوري وحكم است وحاكم، هرگز حق ندارد به رأي خود مستبد باشد .
لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِر تو بر آنان چيره و مسلط نيستي
(غاشيه 22 )
أَللهُ حَفيظٌ عَلَيْهِمْ خداوند مراقب ايشان است
وَما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ وتومأمورومسئول حسابرسي وپاييدن كاروبار آنان نيستي
(شوري6 )
- اصل شوري، ثابت وتغيير ناپذير است اما ازنظر وضع ظاهر، پيوسته دگرگون مي شود وتنها كاردانان واهل بصيرت مجاز به دادن چنين تغييراتي هستند.
- شكل ظاهري مانند تعداد اعضا ، زمان ومكان ونحوه ي تركيب آن مي باشد.
- قواي مجريه ، قضائيه و … وهمچنين خليفه ازاصل شوري قدرت مي گيرندوچنانچه از حكم شوري خارج شوند خودبه خود قدرت از آنان سلب مي شود.
بررسي
آيه ي 83 سوره ي نساء باآيات 38 سوره ي شوري و59 سوره ي نساء چه رابطه اي دارد؟
اعضاي شوري در اسلام
عموم مسلمانان عضو شوري هستند و حق اظهار نظر دارند اما چون براي همه ي مسايل، اجتماع همه ي افراد ممكن نيست،افرادي را در ميان خود كه مشهور به صداقت ،امانت داري وعلم و تقوي هستند بعنوان نماينده انتخاب مي كنند وشرط اين انتخاب آگاهي وآزادي است و كسي حق ندارد ديگران را اغفال كند ويا آزادي را به نحوي از انحاءازآنان سلب كند.
درشوراي اسلامي دليل ومنطق اولويت دارد بگونه اي كه اگر فردي دراين ميان دليل محكم تري نسبت به سايرين داشته باشد اصولاً موردموافقت قرار مي گيرد وپس ازتصويب، آن رأي ديگر فردي نيست .بلكه نظر شوري محسوب مي شودولازم الاجرا مي گردد.
به اين ترتيب اين گونه كار شورايي، اجماع1است واطاعت ازآن واجب مي گردد.
اجماع وفوايدآن
اجماع دراصطلاح علماي علم اصول عبارت است از اتفاق وهماهنگي قولي يا فعلي وياتقريري مجتهدان امت(همان كساني كه قادربه استنباط هستند)برهر امري از امورديني يا دنيوي ياعقلي.1
(پاورقي) (اصول فقه شافعي ص154)
حديث نبوي: (لاتَجتَمِعُ اُمَّتي عَلي الضَّلالِ) صريحاًدالّ برحجت بودن رأي اجماع دارد زيرا احتمال خطاواشتباه درآن بسيار نادراست ودربيشتراوقات راه صواب همان است.
براي مثال اگردرشهري يك بيماري مسري شيوع پيدا كند مناسب ترين راه ،معالجه كدام است؟
آياهركس بطورجداگانه به پزشكي مراجعه كندواوبنابه سليقه ودانش فردي خودراه معالجه رانشان دهد؟
ياهركس بااتكابه توانايي علمي خودبه تنهايي راه معالجه ي خودوخانواده ي خودرا درپيش گيرد ؟
و يا اينكه همه ي پزشكان ومتخصصان آن محل جمع شوند وبا مشورت يكديگر به يك راه حل مشترك برسند سپس يك روش درماني براي آن بيماري اعلام كنند ؟
قطعا صاحبان خرد بر اين راه سوم توافق دارند .
علاوه براين، اجماع فوايد ديگري نيز داردازجمله:
- جلو گيري ازتفرّق امّت
- باز بودن باب اجتهاد به معني واقعي وانتخاب بهترين رأي
- بسته شدن راه هرنوع استبداد وديكتاتوري وهر نوع سوء استفاده ازقدرت
انديشه وتحقيق
1- درحكومت اسلامي اگر شوراي اولي الامر دركاري اختلاف نظر داشته باشد چه تكليفي دارند؟
2- پيابر اكرم(ص)درچه مواردي بامسلمانان مشورت مي نمود.چرا؟
3- اينكه اجماع ازاركان حكومت اسلامي باشد چه فوايدي به دنبال خواهد داشت؟
پيشنهاد
- حكومت اسلامي راباحكومت هاي غير اسلامي ،پس از تحقيق مقايسه نماييد وبه كلاس گزارش دهيد.
درس 2
خلافت
خلافت به معني نيابت وجانشيني است . اهل شوري به نمايندگي از تمام امّت كسي را بعنوان خليفه انتخاب ،وبلافاصله مردم بااوبيعت مي كنند چنين كسي در ميان مسلمانان به خليفه ي رسول الله مشهور است. درغيراينصورت چنانچه كسي بدون رأي ونظر شوراي امّت قدرت را بدست بگيرد، ديگر عنوان خليفه درمورد او مصداق ندارد بلكه عناويني مانند:شاه ، سلطان ، ديكتاتور و … درمورداو صدق مي كند كه دراسلام جايگاهي ندارد.
درشوري، خليفه نيز مي تواند يك رأي داشته باشد و چنانچه پذيرفته شد مورد قانوني پيدا مي كند.
دربيان اصل شوري واهميت آن به نامه ي ششم در نهج البلاغه ازحضرت علي (رض) نگاه مي كنيم.
آن بزرگوارخطاب به معاوية بن ابوسفيان والي شام مي فرمايد :
"إِنَّمابايَعَني الْقَومُ الَّذينَ بايَعوا أَبابَكْرٍوَعُمَرَوَعُثْمانَ عَلي مابايَعوهُمْ عَلَيْهِ،فَلَمْ يَكُنْ لِلشّاهِدِأَنْ يَخْتارَوَلالِلْغائِبِ أَنْ يَرُدَّ وَإِنَّماالشُّوري لِلْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِفَإِن اجْتَمَعواعَلي رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِماماً كانَ لِلّهِ رِضًي"
[همانا قومي كه با ابوبكروعمروعثمان بيعت كردندبا من نيز برسرآنچه كه با آنها بيعت كردند ، بيعت نمودند. پس حاضر را نشايدكسي را اختيار كند (كه بيعت براو واقع نشده )وغائب رانسزد كه (كسي راكه مردم بااو بيعت كرده اند را) ردكند وجز اين نيست كه شوري براي مهاجرين وانصار (صلاحيت داران آن عصر)است پس اگر آنان بر مردي اجتماع كنند وتوافق نمايند وامامش بنامند ،آن مورد رضاي خداست.]
به روشني از اين كلام مبارك فهميده مي شود كه:
اولاً خلافت خلفاي راشدين مطابق حكم شوري بوده است.
ثانياً حكومت براساس شوري مورد رضاي خداوند متعال است.
شروط لازم براي خليفه يا امام
1)خليفه بايد مسلمان باشدوغيرمؤمن نبايدبرمقدرات مؤمنان سيطره وحكومت داشته باشد.
2)خليفه بايدمردباشدزيراخلافت ازكارهاووظائف بسيارشاقّ وپرخطراست وخداوندكارهاي سخت رابه دوش مردان گذاشته است وآيه ي"أَلرِّجالُ قَوّامونَ عَلي النِّساءِ "(نساء34)دالّ برچنين معنايي است.
3)تكليف :خليفه ياامام بايدعاقل وبالغ باشدوغيرعاقل وغير بالغ ياراي چنين كاري راندارد.
وَلاتُؤتوا السُّفَهاءَأَموالَكُم .............................
التي جَعَلَ اللهُ لَكُم قياماً كه خداوند آن راقوام زندگاني واجتماع شماقرارداده است.
(نساء 5)
4)علم: خليفه بايد به احكام دين آگاه باشد تابه درستي آن را اجرا كند .او بايد قدرت اجتهاد واستنباط داشته باشد وبه مسائل روز وقوانين بين الملل وروابط سياسي وتجاري وآداب وفرهنگ عالي آگاه باشد.
5)عدالت: خليفه به دليل اين كه اشراف برمناصبي دارد كه عدالت درآن شرط لازم است، بايد خود عادل باشد وآن عبارت است از آراسته بودن به انجام واجبات وفضيلت هاي اخلاقي ومبرّي بودن از گناه وزشتي ها وهر چه كه مخلّ مروّت است.
6)كفايت: خليفه يا امام بايد قادر به رهبري مردم باشد وبتواند سختي هاي اداره ي امور را تحمل كند.
7) سلامت: خليفه يا امام لازم است از سلامت كافي حواس واعضاء برخوردار باشد ونقص جدّي، از كفايت او براي چنين كاري مي كاهد و نمي تواند بطور كامل انجام وظيفه كند.
مراحل انتخاب امام يا خليفه
1)نامزد كردن : خليفه يا امام سابق ويا يكي از اهل رأي ،يك يا چندنفر را نامزد مي كنند .
2)اختياروانتخاب يكي ازنامزدها از طرف اهل شوري
3)بيعت عمومي : اين مرحله با مرحله ي انتخاب فاصله اي ندارد وبلا فاصله بوسيله ي عامّه ي مردم حاضر، انجام مي شود و كساني كه غايب بوده اند نيزطبق تعاليم اسلامي باآن موافقت خواهند كرد.
توجه :دراسلام طبق نصوص شرعي، كسي خود را نامزد نمي كند، بلكه كسي را بواسطه ي شهرت نيكي كه مردم دراو سراغ دارند، نامزد مي كنند و چه بسا بر او تكليف مي نمايند .كه نمونه هاي زيادي را در صدر اسلام مي توان مثال آورد.
كسي كه خود مستقيم يا غير مستقيم به دنبال منصبي باشد اهليت ندارد.
پيامبر(ص)فرموده است:به خداسوگندماكسي راكه براين كارحريص بوده ويادرخواست كند،متصدي نخواهيم نمود.(متفقٌ عليه).(صحيح مسلم به شرح نووي ج 12ص 206)ويافرموده است:خائن ترين شما پيش ما كسي است كه آن (مقام ومنصب) رامطالبه نمايد( به نقل از صحيح ابو داوود)
خلفاي راشدين اطاعت مردم را از خود مشروط به اطاعت خودازخداي خويشتن مي نمودند.خليفه امتيازي برسايرين نداردجز آنكه بار مسؤوليت سنگينتري رابه خواست ملت عهده دارگرديده است.
تكاليف خليفه يا امام
وظايفي كه خليفه دربرابر امّت به عهده دارد بطوركلي دو چيز است :1- اقامه ي اسلام 2- اداره ي امور دولت در چهار چوب اسلام ازجمله: بامردم مشورت نمايد، عدالت ومساوات رااجرا كند،درميان مردم باشد ومانند آن ها زندگي كندو...
سؤال :آيا اين شيوه حكومت قابليت اجرايي دارد ويا اصلاً به اجرادرآمده است؟
درجواب وبه اذعان تاريخ ومورخان اسلامي وغير اسلامي دوران خلفاي راشدين بهترين نمونه وعاليترين مثال است كه اجرايي بودن آن را حتمي مي كند .
تفاوت جمهوري درحكومت اسلامي با حكومت هاي به سبك غربي(1)
پاورقي (قانون اساسي دراسلام ص 67و117و118)
نظامي راكه امروزه غربي ها جمهوري مي نامند مقام حاكميت را به هيأتي معين ويا تمام ملت مي دهد ولي درنظام جمهوري درتعريف اسلام كه خلافت ناميده مي شود ملت تنها نيابتي ازحكومت واقعي دارند نه خود حاكميت را .
همانطور كه درجمهوري امروز ي تشكيل حكومت براي تدبير شئون ايالات بوده وبه اقتضاي زمان باآراءعمومي تغيير پيدا مي كند؛ درخلافت نيزسقوط ويا روي كار آمدن حكومت بستگي به آراء عمومي دارد ليكن تفاوت اينجاست كه جمهوري آنان آزاد ومطلق العنان است ولي خلافت مقيد به قانون الهي است.
دركشورهاي كاملاًدمكرات وتمام آزاد،حداكثرآنچه هست،آزادي انتقاد است .اما اين انتقاد ،اثري عملي ندارد،ودر موقعيت ومقام كسي كه مورد انتقاد قرارمي گيرد،كمترين اثري ندارد،واما دريك حكومتي كه باقوانين اسلامي اداره شود ،انتقادي كه از يك مقام مسؤول مي شود ،اگر درست باشد ازآن شخص سلب صلاحيت مي كند ،وبطور خودبخود ازمقامي كه دارد ،عزل مي شود.
پس خلافت خلفاي راشدين گرچه معادل رياست جمهوري بود اماتفاوت جدي درعمل باانواع آن ها درجهان امروز داشت ؛خليفه تنها رياست حكومت رانداشت بلكه نخست وزير هم بودوخود در پارلمان (مجلس شوري )حاضرمي شد.وبااعضاءمجلس درنظريه ها ومناقشات شركت مي نمودوتنها خوداومسؤول تمام كارهاي خودودستگاه حكومتش بود؛اگرهوادارحق بود(كه به گواهي تاريخ چنين بود)همه حزب دولتش بودند واگرنه همه حزب مخالفش مي شدند هريك از اعضاي شوري به تنهايي فردي آزاد بود وبه اراده ي خود مخالفت ياموافقت مي نمودوحتي وزراي خليفه هم درمجلس عقايدي اظهار مي كردندكه گاهي موافق عقيده ي خليفه نبوداما اين ها هيچكدام اثر بدي درارتباط مقام رياست باوزارت نداشت وهيچكدام رابه استعفا وانمي داشت.خليفه نه تنها دربرابر مجلس شورا(پارلمان)بلكه دربرابر تمام ملت هم حتي درباره ي كارهاي شخصيش مسؤول بود.
خليفه شخصاًباملت ارتباط مستقيم داشت ودرهررورپنج نوبت كه براي نماز به مسجد مي آمدباآن ها روبرو مي گرديدوروز هاي جمعه برايشان خطبه ايراد مي كرد.
مردم باچشم خود مي ديدندكه او بطور عادي دربازار ها راه مي رود واگرخرده اي دراو مي ديدند ايراد مي كردند. هركسي مي توانست حتي درمجالس پرجمعيت اورادرباره ي كارهايش باز خواست نموده وياحق خودرامطالبه كند.
براي خواندن
ماجراي پيراهن حضرت عمر بن خطاب ،بدين قراراست كه:
پارچه اي ازدارايي بيت المال تقسيم مي شود ،وبه هر يك از مردان ،يك قواره مي رسد . براي نماز جمعه،مسلمانان مدينه ومسافراني كه درشهر حضور داشتند ،درمسجد جمع شدند . عمر(رض)به منبر رفت تا خطبه ي جمعه بخواند .بعد از مقدمات خطبه ، خطاب به حاضرين نمود كه :"اي مردم..."شخصي از حاضرين كه از افراد سرشناس هم نبود ،ازجا بلندشد،وعمر رااز ادامه ي خطبه منع نمود ،وگفت:نه به سخنت گوش مي دهيم ونه از فرمانت اطاعت مي كنيم ،زيرا تو،خلاف امانت اسلامي رفتار كرده اي، وازراه عدالت اسلامي منحرف شده اي ! عمر خطبه راقطع كرد ، وماجرا را از مرد معترص توضيح خواست. معترض ،به خاطر اثبات مدعاي خود ،توجه جماعت رابه قد وبالاي كوتاه خود وقامت بلند عمر جلب،وبه عمر خطاب كرد كه :من وتو هر كدام يك مرد مسلمان هستيم ،وبايد هر يك قواره اي پارچه بگيريم كه نسبت به هم كم وزياد نداشته باشند . من بااين قد وهيكل ،سهم پارچه ي خود رادوخته ام واز پيراهني ،كه تاساق پايم مي رسدفراهم شده است.وپيراهن تونيز با آن قد وهيكل درشت ،تاساق پايت مي رسد.باچنين انحرافي از راه اسلام ،حق نداري كه درجاي رسول خدا(ص)بايستي، ونماز جمعه اقامه كني ! حجت واستدلال مردقوي بود ،ودرحاضرين اثر كرد. همه چشم به عمر دوختند ، تا"دفاعيه "ي اورا بشنوند، عمر گفت:برادر!ماجرارا از پسرم عبدالله بپرس .(درحقيقت مراسم جمعه متوقف شد ،وبه مراسم محاكمه ي عمر تبديل گشت !). مردناشناس ،جريان را از عبدالله پرسيد. عبدالله به پا خواست وگفت :برادر!همه مي دانيد كه پيراهن عمر ،بارها پاره شده ،وانواع واشكال پينه ها خورده بود ،در حالي كه مي دانيد پيراهن من نسبتاً تازه است .ومي دانيد كه هر مردي رشيد خق دارد از مال خود به ديگران هديه دهد ومن كه يك مرد مسلمانم ويك قواره پارچه گرفته بودم ،باميل ورغبت سهم خود را به پدرم دادم . زيرا پيراهن سابقش ،ديگر قابل استفاده نمانده بود ،وپارچه اي كه داشت ، پيراهني مناسب هيكل وقد او نمي داد. اين توضيح كافي بود كه برائت عمر وصلاحيتش رابراي ادامه ي وظيفه ي رهبري ، ثابت كند .اما مرد معترض متقاعد نشد ، ورفت وخبر قواره پارچه ي عبدالله را از خانه ي او پرسيد . جوابي كه شنيد ،درست همان بود كه از عبدالله شنيده بود .به مسجد برگشت وبارضايت خاطر ،عمرراخطاب كردكه:سخنت را بگو ، باجان ودل گوش مي كنيم ، كه منكري از تو نديديم....
علامه شيخ محمد شلتوت خلاصه ي معني چند واژه واصطلاح راكه درتشكيل حكومت اسلامي كاربرد دارند چنين مي آورد(1)
پاورقي1 (سيري درتعاليم اسلام ص 140و141)
1)سيادت:خداكه مالك همه ومالك جهانيان است سروري وسيادت هم مختص اوست. پس تنها آن ملتي سرور ي مي يابد كه خدايش برگزيده ومظهر خوددرزمين قرارداده است.
2)فرمانروايي:اين نيزويژه ي خداونداست پس آن ملتي كه نماينده ي اوست درزمين فرمان صادرمي كند.
3)زمامدار:او وكيل ملت است وچون به معناي وكالت توجه كنيم مي بينيم كه نه تنها زمامدار سرور ملت نمي باشدبلكه ملت سروري بر او دارد و او بايد بكوشد تا خدمتگزارصادقي براي افراد آن ملت باشد.
4)شورا:شورا پايه ي فرمانروايي دراسلام است وهرفرماني كه براين اساس متكي نباشد ازنظرشرع رسميت ندارد.
5)نظارت ملي:ملت بايد به رفتار زمامداران خويش نظارت كنند وبايد آنان را تحت مراقبت وباز خواست قراردهند وبايد مصالح خويش رادريابند وسپس پروژه ي آن را به زمامداران عرضه داشته وخود ناظر اجراي آن ها باشد.
6)خلع جكومت: هرگاه دولتي به تعدي وتبهكاري پرداخت اين ملت است كه بايد بي درنگ به هر طريق ممكن مقامش رااز او خلع كنند.
7)كارآزمودگان يااهل حل وعقد: اين دسته را افرادي تشكيل مي دهند كه اهل دانش ورأي وبصيرتند واز تمام شؤون زندگي مردم اطلاعات كافي دارند اينان زبان گوياي ملت به شمار مي روند واينان آن كس را كه شايسته تراست براي زمامداري به مردم معرفي مي نمايند. با اين حال مردم آزادند كه كانديداي ايشان رابه سمت خلافت برگزينند يا علناً مخالفت خود را ابراز دارند.
انديشه وتحقيق
- چرا دراسلام نامزد شدن براي كسب مقام ومنصب مردود است؟
- چه پيام هاي ديگري ازنامه ي ششم حضرت علي(رض)فهميده مي شود؟
درس 3
شرح مختصري درباره ي خلفاي راشدين
حضرت ابوبكر صدديق (رض)
عبدالله بن عثمان (ابوبكر) به اتفاق تمام تواريخ اسلامي اولين خليفه ي رسول الله بود.
او قبل از اسلام ميان مردم به راستكويي مشهور بود و پس از ظهور اسلام پيامبر بزرگوار لقب صدّيق به او داد.
ابوبكر صدّيق پيش از اسلام هم،بسيار نيكو كار بود وبه فقيران ودرماندگان كمك مي نمود وبا ظهور اسلام تمام ثروت خود را درراه اعتلاي اسلام وآزادي بردگان خرج كرد .
برخي ازفضايل ابوبكر صديق به قرار زيرند:
ـ رفيق صميمي وراستين پيامبر قبل و بعد از ظهور اسلام.
ـ سبقت در اسلام : درميان بزرگسالان مرد، اوّلين كسي بود كه به پيامبر ايمان آورد .
ـ اولّين مبلّغ اسلام درميان صحابه : كه برخي از بزرگان مكه مانند:طلحه،زبير،عثمان بن عفان (رضي الله عنهم) بوسيله ي او به دين اسلام مشرف شدند.
ـ تنها كسي كه پيامبر (ص)در نماز به او اقتدا كرد.
ـ بسيار متواضع وزندگي كاملاّ بي آلايش وبي تكلفي داشت ونسبت به خواهش هاي دنيايي بسيار بي اعتنا بود.
ـ يگانه همراه پيامبر در هجرت از مكه به مدينه ومشهور به يار غار .
إِ لّا تَنصُروهُ اگر او را ياري نكنيد
فَقَد نَصَرَهُ اللهُ ....................
إِذ أَخرَجَهُ الّذينَ كَفَروا ....................
ثاني اثنَينِ إِذ هُما في الغارِ درحالي كه يكي از دو نفر بود آنگاه كه درغار بودند
إِذ يَقولُ لِصاحِبِهِ .....................
لاتَحزَن إِنَّ اللةَ مَعَنا .....................
فَأَنزَلَ اللهُ سَكينَتَهُ عَلَيهِ .....................
توبه 40
ازاقدامات مهم ابوبكرصديق دردوران خلافت:
ـ اعزام سپاه اسامة بن زيد به سر حدّات كه پرچم فرماندهي اورا پيامبر(ص) قبل از رحلت به دست مباركش بر افراشته بود.
ـ سركوب پيامبران دروغين ومتجاوزان وفتنه جويان
ـ أخذ زكات از مانعين آن
ـ جمع آوري قرآن
ـ تحكيم مباني دولت اسلامي ومتحد كردن همه ي قبايل درزير پرچم پرافتخار اسلام
ـ آزاديبخشي به قسمت عظيمي از خاك عراق به فرماندهي خالدبن وليد
ـ آزايبخشي به شام كه تحت استعمار دولت روم بود.
آن بزرگوار درسال سيزدهم هجري پس از دو سال وسه ماه خلافت درسن 63 سالگي رحلت كرد وبه ديار باقي شتافت.
براي خواندن
ابوبكرصديق درابتداي خلافت خود گفت:اي مردم من درحالي كه بهتر از شما نيستم امير شما شدم اگر خوب كاركردم كمكم كنيد واگرانحرافي پيدا كردم مستقيمم سازيد راستي امانت است ودروغ خيانت. ناتوانان شما تا حقشان رانگرفته ام توانا،وتوانايان شما تاحق ديگران راازآن ها نگرفته ام ناتوانند هيچ يك از شما جهاد وتلاش راترك نكند زيرا هيچ ملتي دست از تلاش بر نداشته جز اينكه خداوند ،تازيانه ي ذلت رابرآن ها فرود آورد. تامطيع خداوپيامبر(ص)هستم اطاعتم كنيد وهمين كه نافرماني كردم اطاعتم لازم نيست...)ديگر خلفاي بزركوار چنين بياناتي داشتند.
حضرت عمر فاروق (رض)
اوفردي شجاع ،صريح اللهجه،عادل، متواضع و مورد اعتماد مردم بود. دين خود را درميان مشركان مكه در كنار مسجد الحرام علني كرد وخير انديشي ها وجديت هاي ايشان درترقي دين اسلام بسيار مؤثر بود.
فردوسي مي گويد:
عمر كرد اسلام را آشكار بياراست گيتي چو باغ بهار
حضرت عمر از برجستگان درميان كاتبان وحي بود ،نسبت به زورگويان بسيار سختگير ونسبت به سايرين متواضع وفروتن بود .
اقدامات عمر فاروق دردوران خلافت:
ـ تقسيم مملكت به 23 ايالت و انتخاب بهترين افراد براي توليت امور درآن ايالت ها
ـ تأسيس پليس
ـ تأسيس گمرك
ـ تأسيس دبيرخانه ونظام امور مالي دولت
ـ تعيين مبدأ تاريخ اسلامي
ـ آزاديبخشي به مردم ستمديده ي ايران وروم كه ساليان متمادي تحت ستم پادشاهان وستمگران بودند.
ـ اجراي عدالت به نحوي كه تاريخ چنين وسعت وفراواني را به خود نديده است.
در تاريخ نقل است كه وقتي در مدينه سراغ فقيرترين مردم گشتند كسي جز عمر را نيافتند واين درحالي بود كه ثروت بي شماري دراختيارش بود امادركمال امانت داري ازآن محافظت مي كرد.
گوستاولوبون مورخ فرانسوي در كتاب تمدن اسلام مي گويد:
"دردنيا فاتحيني مهربانتر وعادلتر ازعرب مسلمان ديده وشنيده نشده است آنان باحسن رفتار وعدالت بي سابقه ي خود بهتر و بيشتر از عمليات نظامي به پيروزي حيرت انگيزشان رسيدند…. "(1)گوستاو لوبون تمدن اسلام
سرانجام دشمنان اسلام از بازماندگان پادشاهي ايران وروم ومنافقين وافراطي هاي يهود و…. كه بطور مستمربا ائتلاف خود، در صدد ضربه زدن به پيكر حكومت اسلامي بودند به اين نتيجه رسيدند كه اگر شخص عمر فاروق را ترور كنند زمينه ي رخنه در اركان حكومت اسلامي برايشان فراهم خواهد شد وچنين شد كه شخصي مجوسي به نام ابو لؤلؤ مأمور آن عمل شوم گرديد واو خليفه ي مسلمانان را در محراب عبادت وبه هنگام نماز مورد ضربات شمشير زهرآگين قرارداد وعمر عادل عدالت گستر براثر شدت جراحات به شهادت رسيد ودر كنار قبر مبارك پيامبر (ص)وابوبكر صديق (رض) به خاك سپرده شد .
براي خواندن
نمونه اي كم نظير از عدالت حضرت عمرفاروق(رض)
درزماني كه عمرو بن العاص ازطرف حضرت عمر فاروق والي سرزمين مصربود دريكي از ميدان هاي عمومي شهري كه مقر فرمانروايي اش بود مسابقه اي اسب دواني برگزار شد. سواركاران مسيحي ومسلمان دراين مسابقه شركت داشتنددراين مسابقه اسب محمد فرزند عمرو بن العاص بوسيله ي يكي ازسواركاران مسلمان شركت داشت .چون يكي ازاسب ها با اسب فرزند عمرو بن العاص شباهت زيادي داشت ودرمسابقه جلو افتادمحمد فرزند عمروبن العاص براثرخطاي ديد فكركرد درمسابقه برنده شده است وازفرط خوشحالي فريادبرآوردكه قسم به پروردگار كعبه اين اسب من است وچون نزديك آمد معلوم شد آن اسب متعلق به يك قبطي (مسيحي مصري)است پسر عمروبن العاص به خشم آمد وچند تازيانه به قبطي زد. اين خبر به عمرو بن العاص رسيد امااوازترس شكايت قبطي به حضرت عمر اوراچندروزي بازداشت كرد .فرد مسيحي پس از آن به مدينه رفت وشكايت كرد . حضرت عمر بلا فاصله عمر وبن العاص وفرزندش را فراخواند وپس از اعتراف پسر عمر بن العاص ،خليفه ي مسلمانان ،عمر عادل (رض)تازيانه اي به دست قبطي داد وگفت تااو رابزند وفرمود پدرش رانيز بزن اماقبطي گفت من حق خودراگرفتم حضرت عمرروبه عمروبن العاص كردوجمله اي تاريخي به اوفرمودكه حقيقتاًاين جمله بايدآويزه ي گوش تمام فرمانروايان عالم باشد.فرمود:ياعمرومتي استَعبَدتُم الناسَ وَقدوَلَدَتْهُم اُمَّهاتُهُم احراراً؟اي عمرو ازكي مردم را برده گرفته ايدو حال آنكه مادرانشان آن ها را آزاد زاييده اند؟
خلافت حضرت عثمان ذي النورين(رض)
عثمان بن عفان خليفه ي سوم مسلمين كه با انتخاب شوراي خلافت و سپس با بيعت عمومي در مسجدالنبي به خلافت رسيد درجدّ سوم "عبد مناف "با پيامبر (ص) به هم مي رسند .
حضرت عثمان(رض) از سابقين اوّلين مي باشد او بر اثر علم ودرايت زياد باديدن پيامبر (ص) وشنيدن آيات الهي شهادتين بر زبان جاري كرد.
پيامبر(ص) دو دختر خود را به نامهاي رقيّه وام كلثوم عليهما السلام يكي پس از ديگري به عقد او درآورد وچون دومي وفات يافت پيامبر فرمود اگر دختر ديگري داشتم به عقد او در مي آوردم .
او كه از ثروتمندان مكه وفردي مشهور ومعروف بود پس از مسلمان شدن ، اموال خود را براي اعتلاي اسلام خرج كرد.
درماجرايي كه منجر به صلح حديبيه شد به عنوان سفير پيامبر(ص) نزد مشركين رفت وخطر مرگ را به جان خريد و مأموريت خود را به نحو احسن انجام داد .
آن بزرگوار دو بار مهاجرت كرد : يك بار به حبشه وسپس از آنجا به مدينه.
او در ميان مردم مشهور به كرم وبخشندگي وسخاوت بود. خُلقي بسيار ملايم داشت و فضيلت هاي انساني در او عيان بود .
برخي از اقدامات حضرت عثمان(رض) در دوران خلافتش:
ـ تكثير ونشر قرآن : به دليل گسترش اسلام در سرزمين هاي مختلف و نياز مردم آن مناطق و شهر ها به قرآن و فراگيري صحيح آن ، به دستور ايشان نسخه هاي زيادي از قرآن را منتشر كردند .
ـ درزمان ايشان مردم مناطق ديگري ازجمله جنوب شرقي و نواحي شمال از خاك ايران و برخي نواحي تحت تسلط روم و … به شرف اسلام نايل شدند .
آن بزرگوار پس از حدود 12سال خلافت در سال 35 هجري به دست عده أي فتنه جو وآشوبگر در حال خواندن قرآن،به شهادت رسيد.
براي خواندن
اولين خطبه ي حضرت عثمان(رض)
بعد ازحمد خداودرود بر رسولش مي فرمايد:اي مردم شما دردنيايي هستيد كه لاجرم آن را ترك خواهيد كرد ودرباقيمانده ي عمري هستيد كه بي شك به آخر خواهد رسيد،پس در اين چند روزه ي بقا در دنياودراين مدّت كم وكوتاه عمرتان بشتابيد تا بهترين كار هايي كه از دستتان برمي آيد انجام دهيد بدانيد كه دنيا سرتاسرش فريبنده است ،مبادااين زندگاني موقت دنيوي شمارابفريبد مبادافريبنده اي شمارافريب داده ازجاده ي حق به دربرد.
ازگذشتگان پندوعبرت گيريد كجايند دلباختگان وشيفتگان دنياكه دل به دنيا بستند وتوجه وعنايت به حيات جاويدان آخرت نكردند؟ آن ها دنياي خود راخوب آباد كردند ولي اندكي ازآن بهره گرفتند وكمي ازآن برخوردار وخوش گذراندند،آيانمي دانيد كه اين دنيا بود كه آن هاراازخود دور افكند ؟پس چه بهتر كه قبل از اينكه دنيا شمارا دورافكند شماپيش دستي كر ده آن رااز خود دور افكنيد وجدا ًطالب آخرت باشيد.
خلافت حضرت علي مرتضي(رض)
حضرت علي (رض)پس از شهادت حضرت عثمان (رض) با انتخاب شوري وبيعت مردم به خلافت رسيد خلافت ايشان مصادف بود با فتنه ها وآشوب هاي دشمنان كه همچون سيلي ويرانگر از هر سو جاري بود و عده أي به بهانه هاي مختلف سر به نافرماني برداشته بودند .
او از يك طرف پسر عمو واز طرف ديگر داماد پيامبر (ص) بود .كسي بود كه دردوران كودكي تحت سرپرستي وتربيت پيامبر (ص) قرار داشت وچون به سن ده سالگي رسيد حضرت محمد(ص) به پيامبري مبعوث شد؛او در ميان نوجوانان اولين كسي بود كه ايمان آورد وتا آخرين نفس در راه اعتلاي اسلام جهاد كرد.
او از سابقين اولين ودرزهد وتقوي و علوم الهي كم نظير بود.
درزمان هجرت پيامبر (ص) از مكه به مدينه شب هنگام در خانه ي پيامبر(ص)ماند تا كفار از خروج پيامبر خدا آگاه نشوند.
اودر جنگ بدر گرچه جوان بود وتجربه ي ميادين جنگ رانداشت با ايمان وشجاعت خود توانست بر وليدبن عتبه كه در جنگ آوري مشهور بود ،پيروز شود.
درواقعه ي خندق عمرو بن عبد ودّ راكه پهلوان كم نظير عرب بود، شكست داد و موجب رعب ووحشت دشمنان شد .
حضرت علي (رض)در فصاحت و بلاغت كم نظير بود.
يهوديان عهد شكن خيبر به فرماندهي او شكست خوردند.
آن بزرگوار درزمان خلافت با مشكلات داخلي زيادي روبرو شد ودوران خلافتش باسركوبي فتنه ها سپري شد و هرگز اجازه نداد اموال عمومي در اختيار گروه يا افرادي خاص باشد ايشان همچون خلفاي سابق براي تحكيم اركان حكومت اسلامي تلاش زيادي كردو براي نجات اسلام از فتنه ها و نافرماني ها مجاهده هاي زيادي نمود تاسرانجام بوسيله ي افراطي هاي خوارج درماه مبارك رمضان به شهادت رسيد .
براي خواندن
اولين خطبه ي حضرت علي(رض)
همانا خداوند عزّوجلّ كتابي نازل فرموده كه حقّاًراهنما مي باشد خداآنچه نيكوست وآنچه بد است واضح بيان فرموده است ،پس شما آنچه راكه اين كتاب نيكو مي داند بگيريد وانجام دهيد وازهرچيزي كه اين كتاب بد مي داند اجتناب كنيد وبپرهيزيد. فرايضي كه خدابرشماواجب فرموده است خوب به جاي آوريد خداي شما رادر بهشت جاي خواهد داد وهمانا خدا اموري را بر شما حرام فرموده كه ناشناخته نيست ،خدا هتك حرمت ودست اندازي به مسلمانان را ازهرحرامي حرام تر دانسته است،خدا تأمين حفظ حقوق مسلمين دربين آنان را مربوط به اخلاص نيّت وحسن عمل وتوحيد كلمه ي آن ها مي داند .
اي مؤمنان بار سفرتان راسبك ببنديد ،از عتاب وعقاب خدا بترسيد وبرحذر باشيد درباره ي مسلمين وشهرهايشان وحتّي نسبت به حيوانات درهر حاي مملكت مسؤوليت داريد. خداراهميشه اطاعت كنيد وهيچگاه از حكم خدا عصيان وتمرد نكنيد وهرگاه روبرو باامرخير شديد بشتابيد تا انجام دهيد واگر مواجه باامر شري شديد روي از آن بگردانيد ورهايش كنيد.
خلافت حضرت حسن مجتبي (رض)
با شهادت حضرت علي (رض)شوري حضرت حسن فرزند ارشد آن بزرگوار را بعنوان خليفه ي پنجم انتخاب و مردم با اوبيعت كردند اما چون آشوب ها گسترش يافته بود،مجبور شد بامعاويه كه حاكم شام بود وادعاي خونخواهي حضرت عثمان (رض)رامي كرد،صلح كند با اين مضمون كه معاويه تا زنده است حاكم باشد، ولي حق ندارد كسي رابه عنوان جانشين خود منصوب كند.حضرت حسن (رض)با توطئه ي جاهلان و بد خواهان به شهادت رسيد؛دوران خلافت ايشان حدود شش ماه بود.
باشهادت حضرت حسن (رض)حكومت شورايي و خلافت عملاً پايان يافت. چراكه معاويه ،پسرخوديزيد رابعنوان وليعهد منصوب كردوحكومت تبديل به ملوكيت وسلطنت گرديد وتفرق مسلمانان شروع شد .
انديشه وتحقيق
- صاحب به چه معني است ومقصوداز"صاحبهِِِِ"چه كسي است؟
- اينكه جمله ي"اِنَّ اللهَ مَعَنا"به زمان ومكان خاصي مقيد نشده بيانگر چيست؟
پيشنهاد:
- درمورد تركيب"ثاني اثنين"ومعناي آن تحقيق نماييد.
- دلايل صلح حضرت حسن را با معاويه مورد بررسي قرار دهيد.
درس 4
وضعيت مسلمانان پس از خلافت اسلامي
دوران سلطنت امويان وعباسيان
به دليل وسعت زياد سرزمين هاي اسلامي وپراكندگي جغرافيايي وقوميت هاومليت هاي گوناگون از حجاز ويمن وايران وعراق وروم وبخش هايي از اروپا وهند وغيره ونيز نياز روزمره ي مسلمانان به مرجعي كه بتواند پاسخگوي مسائل آنان باشد از يك طرف واز ديگر سو فقدان نظام شورايي وخلافت ،شخصيت ها وعلماي برجسته ي امت هركدام درمحدوده ي زماني ومكاني زندگي خودبه مسائل ومشكلات مردم رسيدگي مي نمودند وارادتمندان وشاگردان آنان ،نظرات اجتهاديشان را جمع آوري مي كردند ويا خود دركتاب ها ورساله هايي مي نوشتند .اما آنان وظيفه ي اصلي خودرا كه مبارزه براي برگرداندن حكومت اسلامي به جايگاه خود بود،فراموش نكردند كه بااين اقدام ازسوي سلطنت طلبان زمينه هاي اذيت وآزار وزندان و… برايشان فراهم شد .
درادامه ي اين روند به تدريج گرايش هاي مختلف بوجود آمد كه بطور كلي از سه عنوان بيرون نبودند .
1)فرقه ها واحزاب سياسي
2)فرقه ها ومذاهب كلامي كه بگونه اي صورت هاي تكامل يافته ي فرقه هاي سياسي بودند.
3)مذاهب فقهي
فقهاي نخستين
آنان درقرن اول هجري احكام فقهي رابراساس آيات قرآن واحاديث نبوي فتوي مي دادند زيرااحتياجات مسلمانان زياد ومتنوع نشده بود از اين رو نيازي به اجتهاد عقلي نداشتند . مشهورترين آنان عبدالله بن مسعود متوفي به سال 94يا99 هجري سعدبن مسيب متوفي بسال 93هجري عروة بن زبيرمتوفي سال 106 هجري وقاسم بن محمدبن ابي بكرو…. آنان بطور شفاهي مسائل را براي مردم توضيح مي دادند واز خود نظر خاصي نداشتند.
فقهاي طبقه ي دوم
در اوايل قرن دوم هجري بر اثر تحولاتي كه در علوم اسلامي ومسايل اجتماعي و... بوجود آمده بود ابتلائات واحتياجات تازه اي ظهور يافته بود. اين فقها دست به تحقيقات ديگري علاوه بر حديث زدند وازرأي واجتهاد وقياس هم سود جستند چرا كه فقه ساده ي قرن اول جوابگوي نياز هاي تازه نمي شد.آنان قواعدي وضع كردندكه"علم اصول فقه" ناميده شد.
اين روش بيشتر درعراق كه مركز حكومت عباسي ومحل تجمع ملل متمدن وپيدايش دادوستد ها بوده ،رايج گشت وازطرف ديگر بعلت دوري عراق از حجاز كه مركز محدثان بود ،محدث در عراق كم بود درنتيجه روايات دروغين وجعلي بيشتر شده بود بنا بر اين فقهاي عراق برخلاف فقهاي حجاز به حديث اعتماد زيادي نداشتند .
فقهاي طبقه ي دوم دربلاد مختلف اسلامي پيرواني داشتند و رفته رفته ازحدود نيمه ي دوم قرن دوم هجري دو مكتب فقهي بوجود آمد .
1) مكتب اهل رأي وقياس به مركزيت عراق
2) مكتب اهل حديث به مركزيت حجاز
نماينده ي مكتب اهل رأي وقياس امام ابو حنيفه بود ونماينده ي اهل حديث از جمله امام مالك بن انس بود
پيش ازپرداختن به بررسي اجمالي در باره ي امام ابو حنيفه وساير مجتهدين توضيح مختصري درباره ي سه اصطلاح فقه، اجتهاد وتقليد لازم است.
فقه درلغت به معني فهم ودر اصطلاح فقها ودانشمندان فن عبارت است از علم به حكم شرعي عملي كه از ادلّه ي تفصيلي كسب شده باشد .
توجه :علم دراينجا عام است وشامل ظنّ مجتهد نيز مي شود زيرا ظنّ او نزديك به علم است.
عمل نيز دراين تعريف عام است هم شامل عمل قلبي مانند علم به وجوب نيّت دروضو است كه نيتّت يك عمل قلبي وحكم وجوب بدان تعلّق گرفته است وهم شامل عمل غير قلبي است مانند علم به مندوب(مستحب) بودن نماز وِتر .
فقه اسلامي به نظر امام شاطبي دركتاب المو افقات ،حافظ 5چيز است
1) دين 2) نفس 3) عقل 4) مال 5) نسل
اجتهاد عبارت است از تلاش براي استخراج واستنباط مسائل شرعي از روي ادلّه يعني قرآن ،سنت وقياس و… و كساني كه چنين توانايي داشته باشند مجتهد گويند.
تقليد عبارت است از پيروي از آراءونظرات فقهي مجتهدين وكساتي را كه تقليد مي كنند مقلّد مي نامند.
دراسلام هرمسلماني بايد احكام دين خود را بداند وسعي كند از تقليد ديگران بي نياز باشد هر مسلماني دررابطه بااعمال خود مسئول ومكلف است ولازم است از روي آگاهي وبصيرت به انجام اعمال عبادي وامور شرعي بپردازد.
دين هر نوع عقيده وبرنامه أي را كه بدون دليل وبرهان وتنها بر اساس تقليد كوركورانه پايه ريزي شده باشد،مردود مي شمارد. زيرا تقليد كوركورانه نشانه ي سقوط شخصيت وانحطاط فكري است ومانع وسدي برانديشه وتكامل ذهن مي باشد.قرآن درآيات متعدد همگان رادعوت به تفكر وتعقل وتدبرمي نمايد وازتقليد ناآگاهانه منع مي كند.
لاتَقْفُ مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ از چيزي كه به آن علم نداري دنباله روي مكن
إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَكُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤولاً" همانا كوش وچشم ودل همه مسئول هستند.
(إسراء 36)
دراصول اعتقادي مانند توحيد ونبوت ومعاد تقليد قطعا جايز نيست وممنوع مي باشد اما درآنچه كه فروع ناميده شده چنانچه كسي آگاه نباشد يا از آگاهي ضعيفي بر خوردار باشد از اهل علم كسب دانش مي كند والبته اين تقليد نبايد مسلمانان رااز تحقيق وتعلم باز دارد زيرا كه فراگيري علم از واجبات است.
تذكر:همانطور كه قبلا اشاره شد ؛ با ازميان رفتن شوري وتفرق مسلمانان وضعيت به اين صورت درآمده است واگر ازميان تمام مسلمانان،علما اجتماع كنند ورأي ونظر واحدي را به همه ي مسلمانان عرضه بدارند به مصلحت دين ودنياي مسلمانان است تاهمه ديگربار در زير يك چتر، وآن چتر وحدت اسلامي است ،گرد هم آيند.
امام ابوحنيفه (رض)
نعمان بن ثابت (ابوحنيفه )در سال 80 هجري دركوفه به دنياآمد ودرسال 150هجري در سن هفتاد سالگي در بغداد درگذشت .
از مشهورترين استادان او حماد بن ابي سليمان متوفي بسال 120هجري است كه 18سال ازاوفقه و حديث آموخت.
امام ابوحنيفه تاچهل سالگي دربصره در علم كلام تحصيل وتحقيق مي كرده بگونه أي كه جزو افراد انگشت شمار ومشهور بوده است او ابتدا علم كلام را بهترين مايه ي علم مي دانست سپس آن را ترك كرده و به فقه پرداخت .
او به خبر واحد اعتماد نمي كرد واحاديث متواتر رابه شرطي كه راوي آن از صحابه يا تابعين باشد قبول مي كرد
او علاوه بر قرآن واحاديث متواتر ،براثرابتلآت جديد زندگي به قياس كه يك روش عقلاني است ومنافاتي با دين ندارد ،روي آورد.
قياس درفقه يعني مقايسه نمودن مسايلي كه ازنظر حكم وعلت مجهول باشد با امري كه از لحاظ حكم وعلت معلوم است .
مثال:نوشيدن شراب(انگور) بعلت مست كنندگي صراحتا درقرآن حرام شده است .امادرمورد آبجو وامثال آن نامي برده نشده است؛ مجتهد حكم تحريم شراب رابه آبجو سرايت مي دهد زيرا آبجو نيز حالت مست كنندگي دارد .
اشاره اي به فضايل امام ابوحنيفه (رض)
اواز قلبي صابر وفكري عميق بهره ي وافر داشت .درجواب به مسائل شرعي بي باك بود وصريح وروشن پاسخ مي داد ،دربحث ومناظره چيره دست وفقيهي منطقي وكلامي بود.
براي خواندن
معروف ترين شاگردان ابوحنيفه (رض)
1)يعقوب بن ابراهيم . 2)محمد بن شيباني . 3)زفربن هزيل تميمي.
مذهب حنفي دو قرن پس ازوفات امام ابوحنيفه رسميت يافت ودراواخر قرن چهارم وقرن پنجم هجري وپس از آن با حمايت غزنويان ،سلجوقيان وخوارزمشاهيان وعثماني ترويج وتقويت شد .
امام محمد ادريس شافعي
امام شافعي در عسقلان فلسطين ودرسال 150هجري ( سال وفات امام ابوحنيفه ) بدنيا آمد دركودكي پدرش را ازدست داد و دوساله بود كه مادرش او را به مكه برد و ده سال در ميان قبيله ي هُزَلي فصاحت عربي و فنون ديگر را آموخت .
در هفت سالگي قرآن را حفظ كرد ومقدمات علوم را نزدمسلم بن خالد مفتي مكّه آموخت وفقه رادر مدينه نزد امام مالك بن انس در سن سيزده سالگي فراگرفت وكتاب الموطاء اورا درزمينه ي حديث حفظ كرد ودر سن 25سالگي در علم فقه وحديث به درجه ي اجتهاد رسيد.
درعراق آراء مكتب حنفي رانزد محمد بن حسن شيباني آموخت درسال 200 هجري به مصر رفت وچهار سال آخر عمر را درآنجا گذرانيد ودرآنجا وفات يافت.
مختصري از فضايل امام شافعي (رض)
امام شاافعي (رض) فصيح وشيرين سخن وبه انواع استدلال ظاهري توانا بود بسيار مورد وثوق وامانت دار وعادل وپارسا بود واز عفت نفس وحسن سيرت بهره ي عالي داشت .
اين عبارت زيبا كه بيانگر همّت بلند وآزادگي ايشان است از او نقل است:
همّتي همّةُ الملوكِ ونفسي نفسُ حُرٍّ تَرَ المَذَلَّةَ كُفراً
يعني : همت من مانند همت پادشاهان بلند است، وروانم چون آزادمردي است كه ذلت وخواري را كفر مي داند.
فقه شافعي قدر مشترك بين اصحاب حديث واصحاب رأي بود وميان آن دو را جمع كرد پس روش او تلفيقي بود از فقه حجازي وعراقي .
آثار وتأليفات امام شافعي(رض)
اودرميان بقيه ي فقها پر اثرترين وپر تأليف ترين آن ها است.ابن نديم حدود 110جلد كتاب ورساله رابه او نسبت مي دهد.
برخي از كتاب هاي او عبارتند از :
المبسوط في الفقه،كتاب الإمامه،كتاب الرساله (در اصول فقه) احكام القرآن،السنن،كتاب الأُمّ درهشت جلد و در زمينه ي فقه كه در حقيقت يك دايرة المعارف فقهي محسوب مي شود.
فقها قبل از امام شافعي در اصول فقه بحث مي كردند ولي قانون كلي ومنظم نداشتند اما او اصول فقه راتدوين و ومنظم نمود از اين رو گفته اند نسبت شافعي به اصول فقه مانند نسبت ارسطو به منطق ويا مانند نسبت خليل بن احمد فراهيدي است به علم عروض.
اصول فقه امام شافعي:قرآن،سنت،اجماع وقياس است.مذهب امام شافعي در زمان حيات او پيروان زيادي يافت . يكي از عوامل گسترش مذهب فقهي امام شافعي شاگردان او بود . بيشتر گسترش ورسميت آن درقرن هاي چهارم وپنجم هجري صورت گرفت . بيشتر شافعي مذهبان در عراق ،مصر،سوريه،عربستان،بلاد غربي ايران و شمال آفريقا هستند .
از جمله شاگردان برجسته ي امام شافعي ،امام احمد حنبل است كه بعدها خود روش فقهي وضع نمود كه مذهب حنبلي نام گرفت.
بطور خلاصه در ميان اهل سنت چهار مذهب فقهي شكل گرفت.
1)مذهب مالكي 2)مذهب حنفي 3)مذهب شافعي 4)مذهب حنبلي
درميان اهل تشيع نيز مذاهبي مانند: زيدي،فاطمي،اثنا عشري و…. شكل گرفت كه شيعي مذهبان اثنا عشري(دوازده امامي )اغلب درايران زندگي مي كنند.
توجه:لازم است بدانيم كه هيچ كدام ازاين بزرگان مانند:حضرات ابوحنيفه،شافعي،جعفرصادق و... قصدمذهب سازي نداشته اند آنان درعين حال كه به ضرورت وشرايطي كه به وجود آمده بود وبدان اشاره رفت جوابگوي مسايل فقهي مردم زمان ومكان خودبودند، بانظام حكومتي زمان خود مخالفت مي كردندوبراي برگرداندن حكومت به صورت خلافت اسلامي تلاش مي كردند ،آنان اغلب درزندان بودند وياتحت تعقيب قرارداشتند ويابه شهادت مي رسيدند.
درس 5
امت اسلامي
اهداف مشترك،دشمنان مشترك
امت اسلامي درطول تاريخ خود دشمنان سرسخت وبي رحمي داشته است ودرعصرحاضر نيز آنان بابهره گيري از ابزارهاي گوناگون فرهنگي ،اقتصادي،نظامي و...به دشمني خود ادامه مي دهند درعرصه ي خارجي امپرياليسم جهاني به رهبري آمريكا وتندروهاي يهودي اسرائيل وسران سفاك آن ودرعرصه ي داخلي جاهلان وفريب خوردگان وبي مايگان خود باخته همچنان درصدد ضربه زدن وفتنه جويي هستند آنان همه ي مسلمانان را آماج دشمني خود قرار مي دهند بنا بر اين مسلمانان بايد با تكيه بر اهداف عالي مشترك خود با محوريت توحيد به رهبري پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفي (ص) وقرآن مجيد ،توطئه هاي بدخواهان راخنثي كنند وبه آگاهي خود دراين اهداف مشترك بيافزايند واز عوامل تفرقه به شدت پرهيز كنند.
وحدت اسلامي
يكي از بزرگترين خدماتي كه دين به بشريت عرضه مي كند ايجاد وحدت وهمدلي ويكپارچگي است. دين همگان را به خالق يكتا وهمسو شدن بانظام خلقت براي رسيدن به كمال انساني دعوت مي گند . وكساني را كه به دين مي گروند وبه دستورات و مقررات آن ملتزم وپايبند مي شوند ،مسلمان ومؤمن مي نامد.
خداوندازمسلمانان مي خواهد از افراط وتفريط بپرهيزندوميانه روي را در پيش گيرندكه همان هدايت الهي است.وازخودامّتي واحده تشكيل دهند تانمونه وشاهدي بسيار عالي براي ساير ملت ها باشند زيرا دين براي همه ي بشريت است . ودرواقع بايد گفت اولين منادي جهاني شدن به معني درست وصحيح آن ،دين است وطبيعي است ملل مختلف جهان با توجه به پراكندگي جغرافيايي وتنوع درنژاد ومليت ،تنها باشعار سامان نخواهد يافت ونمونه اي عملي وعيني لازم است تاهمگان بدانند اين تنها يك فرضيه نيست بلكه قوانين وراهنمايي هاي آن قابل اجرا است.
بايد نمونه هاي عملي نشان دهند كه برتري تنها به تقوي وپاكي است ونژاد ومليت و فرقه وگروه وحزبگرايي چيزي جز تفرقه وجدايي به ارمغان نمي آورد .
خوشبختانه آنچه كه درصدر اسلام دردوران خلافت خلفاي راشدين اتفاق افتاد يك نمونه ي بي نظير از حركت به سوي جهاني شدن با مفاهيم عالي انساني آن بود كه هيچ فرد گرايي،تبعيض نژادي وديكتاتوري واستبداددرآن حاكم نبود.
بنابراين مامسلمانان بابهره گيري ازهدايت قرآني مي توانيم از تفرق به وحدت باز گرديم .
قرائت وترجمه
وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةًوَسَطاً واين چنين شما مسلمانان را امتي ميانه رو قرار داديم
لِتَكونوا شُهَداءَ عَلي النّاسِ تابراي جهانيان نمونه وگواه عيني باشيد.
(بقره 143)
إِنَّ هذهِِ اُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً همانا اين امت شما يك امت يكپارچه ويك هدف است
وَأَنا رَبُّكُمْ فَاتَّقونِ ومن پروردگار شما هستم پس تقواي مرا بجاي آوريد (وازعوامل تفرقه بپرهيزيد) .
(مؤمنون 52 )
وأطيعوا الله ورسوله ولاتنازعوا .......................................
فتفشلوا وتذهب ريحكم كه درنتيجه ضعيف وناتوان شويد وقدرتتان ازبين برود.
(انفال-46)
ولاتكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا .......................................
من بعد ماجائهم البينات ......................................
واولئك لهم عذاب عظيم ......................................
(آل عمران -105)
واعتصموا بحبل الله جميعاًولاتفرقوا ......................................
(آل عمران-103)
شكي نيست برگشت به وحدت اسلامي جز در سايه ي اطاعت وفرمانبرداري ازخداي واحد واجتناب ازعوامل تفرقه ممكن وميسر نيست.
چشم وگوش عامه ي مردم براي نويسندگان وسخنرانان مسائل ديني باز است چنانچه آنان باخلوص نيت وبدورازگرايشهاي حزبي وگروهي واميال دنيايي ،مردم رابه حقيقت دين آشنا كنند وخودازاولين مجريان حكم الهي باشند طولي نخواهد كشيدكه لطف ورحمت الهي شامل حال شده وامت واحده ي اسلامي مجددا تشكيل خواهد شد همانطور كه تاريخ درصدر اسلام شاهد بوده است.ودرنتيجه عزت وسربلندي مسلمانان به سوي آنان باز خواهد گشت وبدخواهان ودشمنان نخواهند توانست بيش ازاين اهداف شيطاني خود را با ترفندهاي گوناگون جامه ي عمل بپوشانند .
سياست وحكومت مانند ساير امور انساني زير مجموعه ي ديانت است.
چنانچه حكومتي از اركان وچهارچوب دين بيرون باشد، آن حكومت ،ديني نيست هر چند شكل ظاهري آن مملوّ از علائم ونشانه هاي دينداري باشد.
اگر امروزه به شدت، شاهد شبهه اندازي بيگانگان دراذهان مردم هستيم واسلام را ديني منزوي ،خشن ،وكهنه وبي فايده معرفي مي كنند ،متأسفانه علل بخش عظيمي ازآن را بايد از نحوه ي عملكرد مدعياني بدانيم كه نه تنها رفتار وخو ومنش آنان بويي از اسلام نبرده است بلكه خلاف آن را با نام دين انجام مي دهند.
باعنايت به حديث متفق عليه"كُلُّكُمْ راعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْؤولٌ عَن رعِيَّتِهِ" بر تك تك ما لازم است پيروي ازهواهاي نفساني وحزبي وگروهي را كنار بگذاريم وتنها به حبل الله تمسك بجوييم وبه آن عمل كنيم وخداورسول ومؤمنان صالح ونيكوكاررادوست بداريم ومتولي امورخودقراردهيم.
خلاصه اي ازراه هاي جلوگيري ازتفرق وبازگشت به وحدت اسلامي
1)توقيف هرنوع سخن يا عملكردي كه منجربه كينه ونفرت وانزجارديگر مسلمانان مي شود
2)پرداختن به نقاط مشترك كه همانا اصلي ترين آن توحيد واطاعت از خدا ورسول است .
3)اجتناب از نقل رواياتي كه هنوز از لحاظ علمي ومطابقت آن با قرآن مورد تأييد علماي همه ي مذاهب اسلامي قرارنگرفته است ومقدّم نمودن قرآن در همه ي احوال برساير اقوال
4)سعي وتلاش مجدّانه ي همگان براي تشكيل شوراي اهل علم در علوم اسلامي براي اجماع امت
5)خود داري از تعصبات مذهبي تا بتوان با ديدي روشن وگوشي شنوا رأي واستدلال ديگران رامورد تجزيه وتحليل قرارداد.
6)ايجاد جوي آزاد وصميمي براي اظهار نظر در همه ي مسائل مورد بحث واستفاده از مفاهيم و جملات مناسب واحترام آميز در نقد آراء مخالف .
7)معرفت به اينكه دين در انحصار گروه يا افراد خاصي نيست وهمه مي توانند در آن تدبر وتعقل نمايند وكسي حق ندارد آراء شخصي يا حزبي خود را به نام دين تحميل كند .بلكه آيات قرآن بينات است وخطاب به همه ي مردم مي باشد .
8)لزوم صد درصدي داشتن تقوي براي رسيدن به اين اهداف .
ياأَيُّهاالَّذين آمنواإِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً(انفال29)
اي ايمان آورندگان اگرتقواي خداراپيشه كنيدبراي شمافرقان را(راه تشخيص حق ازباطل)قرارمي دهد.
آينده ي بشريت
قرائت وترجمه
إنَّ اللهَ لايُغَيِّرُمابِقَوْمٍ خداوند قطعاهيچ نعمتي راازمردم زايل نمي كند وتغيير نمي دهد
حَتَّي يُغَيِّروامابِأَنْفُسِهِم مگراينكه مردمخودبخواهند(بااعمال بدشان آن را)تغيير دهند.
(رعد11)
إِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ ما انسان را به راه راست هدايت كرديم
إِمّا شاكِراً وَإِمّا كَفوراً خواه آن راه رابرودوشاكرباشدوياازآن اجتناب كند وكفوروناسپاس باشد.
(انسان3)
لا اكراه في الدين هيچ اجباري دردين نيست
قد تبين الرشد من الغي... راه هدايت ازگمراهي مشخص شده است.
(بقره-256)
إِنَّكَ لاتَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ هماناتوهركسي راكه بخواهي نمي تواني هدايت كني .
(قصص 56)
وعدالله الذين آمنوا منكم .........................................
وعملواالصالحات .......................................
ليستخلفنهم في الارض كه آن هارادرزمين جانشين گرداند.
كمااستخلف الذين من قبلهم همان طور كه كساني راكه پيش ازايشان بودند جانشين گردانيد.
وليمكنن لهم دينهم وخداوند فرمانروا گرداند ديني را
الذي ارتضي لهم كه براي آنان پسنديد.
وليبدلنهم من بعد خوفهم امناً وترس آنان را به امنيت وآسايش مبدل گرداند
يعبدونني لايشركون بي شيئا ......................................
(نور - 55)
ولقدكتبنافي الزبورمن بعدالذكر ....................................
ان الارض يرثهاعبادي الصالحون ...................................
(انبيا- 105)
با توجه به آيه ي11 سوره ي رعد مي توان به آساني دريافت كه خداوند سرنوشت مردم رابه خود آنان تفويض نموده است اگر مردم درراه صلاح وقانونمندي وهمسوبانظام خلقت همراه باشند وازصراط مستقيم به بيراهه نروند حتما خداونداين نعمت بزرگ را از آنان سلب نمي كند وچنانچه مردم اراده كنند از مسير تكاملي خود عدول نمايند و يا در وادي انحطاط، سقوط نمايند حتما اراده ي خداوند نيز به آن تعلق خواهد گرفت اما خداوند متعال هدايت خود را براي مردم فرستاده است.وتصميم نهايي را به خود آنان واگذار كرده است.
در چنين موضوعي است كه به عنوان يك قانونمندي طبيعي حتي پيامبر نيز كسي راهدايت نمي كند: "إِنَّكَ لاتَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ…" زيرا عزم وتصميم براي هدايت يافتن بدست خود انسان هاست.درجاي ديگري مي فرمايد: اگر خدا مي خواست همه را هدايت مي كرد. واين آيات دال بر اختيار انسان است كه در اين موارد خداوند بالاجبار و با اكراه كسي را وادار به صراط مستقيم نمي كند. پس بايد گفت آينده ي بشريت بدست او رقم خواهد خورد.وتوانستن انسان ها براي هدايت ،مشروط به اراده وخواست آنان است .ولي خداوند متعال با رحمت واسعه ي خود هميشه درِتوبه اش را پيش روي بشر باز گذاشته است تادراوقاتي كه فرصت هاراازدست نداده اند باز گردند وراه تكامل خود رادر پيش گيرند .
خدا آن ملتي را سروري داد كه تقديرش به دست خويش بنوشت
به آن ملّت سـروكاري ندارد كه دهقانـش براي ديگران كِشت (اقبال لاهوري)
البته قرآن كريم آينده ي بشريت را كاملاً واضح پيش گويي وبه بيان بهترغيبگويي نموده است.ازنظرقرآن آينده درنهايت امر به امنيت ونعمت ورفاه وجانشيني صالحان درزمين منتهي مي شود وبا استقرار دين الهي حق وعدالت، كاملاً اجرا مي گردد،بشريت از كمالي عظيم برخوردارخواهد شد،و وعده ي تمام پيامبران الهي بالاخره تحقق خواهد يافت.
به اميد اين كه مانيز بابهره گيري از نعمت والاي اختيار وايمان درايجاد چنين آينده اي درسراسر جهان سهيم باشيم.
درس6
بخش احکام
بحثي پيرامون حلال وحرام
دردين مبين اسلام اصل ومبنابرحلال بودن است ومواردي كه حرام هستند بايد براي آن دليلي قاطع ومسلم بياوريم واين دلايل ازقرآن وسنت پيامبر(ص)وساير ادلّه كاملاًتبيين شده است.
باتوجه به اينكه براي تحريم برخي چيز ها دليل قطعي وجود ندارد ،حلال ومباح بودن آن بنا بر قاعده ي اصل به قوت خود باقي است .خداوند متعال مي فرمايد :
هُوَالَّذي خَلَقَ لَكُم اوخدايي است كه براي استفاده شماآفريده است
ما في الاَرضِ جَميعاً تمام موجودات روي زمين را
(بقره 29)
اكنون دراين بخش باتوجه به اقتضاي سني شما جوانان مواردي از امور حلال وحرام را بطور مختصر بيان مي كنيم اميد است بدان دقت كنيد واز حلال آن باآسودگي خاطر بهره مند شويدواز حرام آن خود داري كنيد.
پيش از پرداختن به اين موضوع بهتر است بدانيد كه افراط وتفريط درهر كاري خود موجب ضرر وزيان ومشكلاتي است كه انسان رااز اهداف عالي ومتعادل دور مي كند . چنانچه كسي به بهانه ي حلال بودن چيزي، استفاده ي خود رابه حدّ اسراف وتبذير برساند ، حرام است واگر در قبال امور حرام بابزرگ نمايي موارد جايز واستثنا يي ، بخواهدارتكاب گناه را براي خود حلال كند نيز حرام است .وبه عكس كسي كه با تند روي مقدس نمايي بخواهد امور حلال راحرام كند وخود وديگران رااز آن محروم سازدموجب بد بيني ديگران به اصل دين مي شود واين كار نيز حرام است . خداوند متعال مي فرمايد:
قُل مَن حَرَّمَ زينَةَ اللهِ بگو چه كسي زينت هاي الهي راحرام كرده است
الَّتي أَخرَجَ لِعِبادِهِ كه براي بندگان خودآفريده
والطيِّباتِ مِن الرِّزقِ وروزي هاي پاكيزه را ؟ً
قُل إُنَّما حَرَّ مَ رَبّي الفواحش بگو خداوند تنها عمل هاي زشت راحرام كرده
ما ظهر منها وما بطن چه آشكار باشند چه پنهان
والإثم والبغي بغير الحق ونيز گناه وستم به ناحق را
وأن تشركوا بالله واينكه شريك خدا قرار دهيد
مالم ينزّل به سلطانا چيزي راكه خداونددليلي براي آن نازل نكرده
وأن تقولوا علي الله مالا تعلمون. و مطلبي را به خدانسبت دهيد كه نمي دانيد.
(اعراف-32)
چيزهايي راكه خداوندحرام كرده است به خاطرناپاكي وضررو زياني است كه درآن ها است .
خداوند متعال در سوره ي مائده آيه ي 4 مي فرمايد : "ازتو مي پرسند چه چيزهايي براي آنان حلال شده است ؟ بگو هر چه پاكيزه است براي شما حلال است ".
بدانيد كه احكام دين مبين اسلام براي مصون كردن انسان ها از پليدي ها وبهره مند كردن آنان ازپاكي ها ست تاباايجاد تعادل درزندگي آنان ، بتوانند به بهترين وجه به مسيرانساني خود ادامه دهند وخود رابه پروردگار خويش نزديك سازند.نمازحقيقي مانع ارتكاب معاصي وكناهان مي شود
اِنَّ الصَّلاةَ تَنهي عَن الفَحشاءِ وَالمُنكَرِ درحقيقت نماز از منكرات وزشتي ها جلو گيري مي كند .
(عنكبوت 45)
پس دراينجا به شناسايي برخي امور حرام و گناهان مي پردازيم:
1)شرك به خداوند متعال بزرگترين گناه است به هرشكل وصورت آن .
2)هر گونه گستاخي وبي ادبي نسبت به پدر ومادر حتي به اندازه ي يك "اف"گفتن نهي شده است.وارتكاب آن حرام است .خداوند متعال نيكي كردن به والدين را پس از اطاعت وفرمانبرداري از خود واجب كرده است وتنها دريك صورت مي توان از والدين اطاعت نكرد وآن وقتي است كه از فرزندان بخواهند مرتكب گناه شوند وبه خداشرك بياورند ولي درهر صورت بايد با آن ها به نيكي رفتار كرد.
3)منهيات شش گانه مذكور درسوره ي حجرات .الف)مسخره كردن ب)عيب جويي كردن ج)دادن لقب زشت به ديگران د)سوء ظن وبد گماني ه)تجسس دراحوال ديگران و)غيبت كردن.
4)خوردن ياآشاميدن چيز هايي كه به هر نحو به زيان جسم وروان است مانند:الف)شراب وهر ماده ي مسكر ب(گوشت خوك وحيوانات مشابه ج)گوشت مردار د)خوردن خون و)ترياك ،هيرويين ومواد مشابه آن (مخدرات)
مصرف چنين خوراك وموادي موجب تخريب قواي عقلي وفكري انسان شده وتأثيرات جبران ناپذيري برجسم وروان دارند. درحاليكه خداوند متعال عقل و انديشه وفطرت انسان را مورد خطاب قرار مي دهدوچنانچه عقلانيت ازانسان سلب شود باسايرحيوانات تفاوتي ندارد وهميشه برگ برنده بدست عقلانيت وجسم وروان پاك است.
مصرف مواد الكلي غيرت كاذب ايجاد مي كند وفرد را خشن وملتهب مي كند ودرحالت مستي ممكن است به هر نوع عمل خشونت آميز وتأسف بار دست بزند و...ودر مقابل مصرف ترياك ومشابه آن فرد رابي غيرت ،ترسو وبي توجه ولاابالي مي كند. بدن رادرمقابل انواع بيماريها تضعيف مي كند وبه مروربه كام مرگ مي كشاند. كشيدن سيگار نيز به دليل به هدر رفتن امكانات مادي وتأثيرمخرب آن برروي بدن ومقدمه قرارگرفتن آن مخصوصاًدرميان نوجوانان وجوانان براي مصرف مواد مخدر،حرام است.
5- قمار: بازيهايي كه مبتني بربردوباخت باشد حرام است زيرا بتدريج روحيه ي تلاش وبروز استعدادها راازبين مي برد و مرتكبين آن از اراده اي ضعيف براي كار وسازندگي برخوردارند وبيشتر كاخهاي زندگي رادرعالم رؤيا مي سازند وبه انتظار برنده شدن،وقت وعمر خويش راسپري مي كنند. خريدن برگه هاي بخت آزمايي وچيزهاي شبيه آن نيز تحت هر عنوان حرام است. اما دراسلام شرط بندي در مسابقاتِ سودمند،مانند اسب وشتردواني وتيراندازي حلال است. زيرادرمسابقات فردازتوان جسمي وروحي خود استفاده مي كند وانجام مسابقات موجب تقويت بدني ورواني او مي شود.
6- استفاده از طلاوحرير (لباس ابريشمي)براي مردان حرام است ولي براي زنان حلال مي باشد. دليل علمي آن نيز روشن است زيرا طلا قابليت جذب به بدن راداراست وموجب تضعيف هورمون هاي مردانگي شده بتدريج خصلت هاي زنانه ايجاد مي كند. وبخاطر اين ويژگي كه دارد براي خانمها حلال است مردان كه ستونهاي محكم جامعه هستند وبارها و مسئوليتهاي سنگين وطاقت فرسا رابه دوش مي كشند بايد اراده و روحيه ي خود را حفظ كنند واستفاده از طلا وحرير براي آنان شايسته نيست وازطرف ديگر زنان بايد از لطافت برخوردار باشند ووظايفي را به عهده بگيرند كه از عهده ي مردان خارج است بايد خصايص آنان حفظ شود.
امروز در ميان جوانانِ پسر كساني هستند كه از مواد و لوازم آرايشي استفاده مي كنند كه درحقيقت زنان غيرتمند ودختران باوقار از استفاده ي آن در ملأ عام شرم دارند وشايداين گروه ازجوانان فكر مي كنند اين كار نوعي ابزار براي پيشرفت وترقي است. يك انسان عاقل وآگاه هيچگاه نمي گويد فضا نوردي كه ماهها درخلأِ فضا مي ماند وبه تحقيق وتفحص مي پردازد وياكساني كه ابر رايانه هارا مي سازند وياصنعت گراني كه هواپيما ها وكشتي هاي بسيار بزرگ مي سازند و... باآرايش كردن واعمال خلاف عفت به چنين پيشرفتي نايل شده اند . متأسفانه اين گروه از افراد بسيار ناآگاه هستند وشما جوانان آگاه بايد بادلسوزي كامل سعي درآگاه كردن آنان كنيدوخودتان هيچگاه فريب ظواهر رانخوريد وپرده ي ظواهر رابرداريد وبه كشف حقيقت بپردازيد. همشكل شدن باافراد پانكي هيچ ربطي به انديشمنداني همچون نيوتون ،انيشتين و... ندارد. آيا خودهمين دسته از جوانان فريب خورده مي توانند قبول كنند كه مثلاً انيشتين با لاابالي گري وپوشيدن لباسهاي مضحك وچشم چراني وهرزگي به كشف يكي ازرازهاي خلقت (2 E= mc) نايل شديا اينكه او و هزاران دانشمند ديگردرطول تاريخ باجديت وتلاش وتحمل رنج وزحمت وبي خوابي وگرسنگي و...به چنين مقاماتي رسيدند كه نام خود را در تاريخ زنده نگه داشتند . آيا اين دسته ازجوانان از تماشاي يك بازي فوتبال تنها به مُد وشكل وشمايل ظاهري بازيگران بايد بنگرند وتلاشها وزحمتهاي آنان رادر صحنه ي ورزش فراموش كنند ؟ خداوند متعال مي فرمايد :
فَبَشّر عِبادِ به بندگان من بشارت بده
الَّذينَ يَستَمِعونَ القَول .........................
فَيَتَّبِعونَ اَحسَنَهُ .........................
(زمر18)
خداوند به ما امر مي كند بدون هيچ تعصب ،نيكي هاي ديگران را بگيريم ولي در مقابل تحت تأثير بديها وانحرافات قرار نگيريم . اين چيزي است كه عقل چاره اي جز قبول آن راندارد.
خداوند متعال مي فرمايد :
يُريدُ اللهُ بِكُمُ اليُسرَ وَلايُريدُ بِكُمُ العُسرَ خداوند آساني را براي شما مي خواهد نه سختي ودشواري.
( بقره 185)
خداوند اين همه نعمت را براي استفاده ي ما انسانهاآفريده است . ما بايد شكر گزار باشيم واين شكر گزاري همان استفاده ي صحيح وبجا درجهت رشد وتعالي انسان است.چنانچه همين آب كه مايه ي حيات است درست مورد استفاده قرار نگيرد،هلاكت را به ارمغان مي آورد. دوران جواني بسيار حساس وپر هيجان است. گرايشها وتنفرها سريع ،وعلايق بسيار شديد است. اگر جوانان از اهميت عقلانيت غافل باشند بامشكلات عديده ي دوران ميان سالي وپيري روبرو مي شوند . استفااده از عقلانيت يعني لذت بردن از زندگي سالم ومحفوظ ماندن از افسردگي وناكامي . بدانيد كه دين مبين اسلام وتعاليم عاليه ي آن جوابگوي همه ي نياز هاي اساسي انسان است. پس بايد از افراط وتفريط واسراف وتبذير دوري كرد تا لذت هاي حقيقي آشكار شوند.
7- نگه داري از سگ به سبك غربي
يكي از عادتهاي زشت ،غير اخلاقي و غير بهداشتي بيگانگان كه در افكار برخي افراد ضعيف النفس وخود باخته نفوذ كرده است، نگه داري سگ درمحل زندگي وهم خواب و هم سفره شدن با آن است وبا آن به طريقه ي قانوني رفتار مي كنند و مانند يك انسان براي آن شخصيت مستقل قايل هستند وبا كمال افتخار مراسم نامگذاري ،تهيه ي شناسنامه و... برايش در نظر مي گيرند.
ناگفته نماند در جريان جنگهاي جهاني در غرب، بدليل تنها ماندن عده اي ازجمله سالمندان وكساني كه اعضاي خانواده ي خود را از دست مي دادند ،براي پر كردن خلأ محبت انساني ،بنابه توصيه ي روانشناسان ،سگ وگربه در اختيارآنان قرار مي دادند . حال اگر فرض كنيم چنين اقدامي صحيح بود ،اولاًبراي افرادي خاص بوده كه از تنهايي رنج مي بردند و دچار اختلالات رواني مي شدند . ثانياًبراي مدتي كوتاه وزودگذر بوده وجنبه ي درماني داشته است و هيچ ارتباطي به تمدن انساني ندارد چرا كه تمدن به معناي باهم بودن انسان است. درحاليكه امروزه براثر سوء برداشت ،انس با حيوانات نجس جاي روابط پاك انساني را در ميان افراد كج فهم گرفته است.
برخي از مضرات نگه داري سگ در محيط زندگي
- بنا به تحقيقات دانشمندان ،سگ حامل ميكروب هاي زيادي است كه براي انسان بسيار مضر وزيان آور است. بطوري كه دربزاق آن صدها نوع ميكروب شناسايي شده است.
- اُنس گرفتن باآن بجاي انسان موجب مي شود كه تمدن وجامعه ي بشري به جدايي وتفرقه وتنفر از خويشتن بينجامد بگونه اي كه حتي والدين وفرزندان نسبت به يكديگر احساس نياز نكنند.
- از لحاظ وجهه ي اجتماعي وفرهنگي مخصوصاً در ميان مسلمانان ،كاري ناپسند بشمار مي آيد وآوردن سگ درمحلهاواماكن عمومي نشانه ي بي توجهي به حقوق ديگران است ونه تنها موجب تحسين كسي نيست بلكه با نفرت وتحقير روبرو مي شوند.
- سگ نجس العين است يعني:هيچگاه باشستن پاك نمي شود و تماس آن با هر چيز سبب آلودگي شده وآن را نجس مي كند .
8- نگاه به عكسها وتصاوير مبتذل
ازديگر اعمالي كه به ظاهر از جذابيت براي جوانان برخوردار است، نگاه كردن وتماشاي چنين عكسهايي است .بدانيد كه اين عمل به تدريج سبب افسردگي خاطر شده و روان شخص رارنجور وحسرت زده مي كند وموجب اتلاف وقت درفعاليت براي رسيدگي به امور اساسي زندگي است.بنا براين به واسطه ي زيان هايي كه درآن مشهود است،اين عمل حلال نيست وتكرار آن حرام است.چرا كه بسياري از انحرافات جنسي از همين طريق روي داده و مي دهد . امروزه ارتباطات امري اجتناب ناپذير است . بويژه وسايل ارتباط جمعي زياد ومتنوع هستند مانند: ماهواره، اينترنت و... كه ارتباطات راهم سريع وهم متنوع كرده اند. چنانچه تنوع اطلاعات اين گونه رسانه ها بررسي شده غالب آن جنبه ي علمي- اجتماعي- اقتصادي- ورزشي و...است وبه نسبت آن درحد كمي از بي بند وباري پخش مي گردد. جوانان عاقل وخردمند هرگز به خود اجازه نمي دهند وقت گرانبها وانرژي سرشارخودرادرتماشاي چنين صحنه هايي به هدر دهند واز دريافت آن همه اطلاعات باارزش خود رامحروم سازند. اصولاًكساني كه خودرادر دام چنين برنامه هايي گرفتار مي كنند برداشتشان از زندگي همين است وهدفي والا براي خود انتخاب نكرده اند. همچنين نگاه مكرر به نامحرم براي كسب لذت ،حرام است چرا كه از فرد،شخصيت متزلزل مي سازد وغيرت اورا زير سؤال مي بردانسان هاي ناموس دار وغيرتمند نفسِ خود رامهار مي كنند وناموس ديگران را مورد تعرض قرار نمي دهند. زيرا اين عمل خواري وزبوني به دنبال دارد ،خوشبختانه نسل مسلمانان هميشه پاك بوده وفرزندان آنان از پدران ومادراني پاك متولد شده اند كه ازدواج آنان شرعي بوده است، خداوند متعال روابط جنسي زن ومرد رااز طريق ازدواج شرعي و دايمي حلال كرده است تا نسل بشر از گزند اضمحلال وانقراض محفوظ بماند. ناگفته نماند خداوند متعال اصل نگاه كردن را منع نمي كند زيرا چنين چيزي امكان پذير نيست واوهرگز تكليف لايُطاق وغير قابل تحمل نمي كند . مي فرمايد:
قل للمؤمنين اي پيامبر(ص)به مردان مؤمن بگو
يغضّوا من ابصارهم چشمانشان رااز نگاه حرام باز دارند
ويحفظوا فروجهم واقدام جنسي شان رااز زنا محفوظ بدارند.
ذلك أزكي لهم اين امر باعث تزكيه وتطهيرشان است
إنّ الله خبير بما يصنعون وخداوندبه هركاري كه انجام مي دهندآگاه است.
وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن .....................
ويحفظن فروجهن ...........................
( نور- 30 )
به اين ترتيب معلوم است كه "من"در"مِن ابصارهم"يا "من ابصارهن" براي تبعيض است معنايش اين است كه قسمتي از نگاه هاي خود تان را كنترل كنيد نه تمام آن را اما در باره ي حفظ "فروجهم" يا"فروجهن"(اندام هاي جنسي)كلمه ي "من"راذكر نكرده است وهيچگاه جز در موارد شرعي كه براي زن وشوهر جايز است ،براي زنان ومردان كه نكاح نكرده اند ،روابط جنسي كاملاً حرام است . وبدانيد كه نگاه هاي آلوده ،اولين قدم براي مراحل ارتكاب عمل زشت وپليد زنا است. بقول شاعرعرب،احمد شوقي:
نظرةٌ فابتسامةٌ فسلامٌ فكلام ٌفموعدٌ فلقاءٌ
يعني: ابتدا يك نگاه، پس از آن يك لبخند وآنگاه سلام وپس از آن سخن گفتن ووعده دادن وبه هم رسيدن است. البته اگر همين مراحل را به قصد ازدواج انجام دهند كه در غرف اجتماعي هم جا افتاده ومقبول است وشرع هم مخالفتي با آن ندارد ، حلال است وبلكه لازم مي باشد .زيرا نگاه كردن زن ومرد به يكديگر براي ازدواج وپسنديدن يكديگر ابتدايي ترين مرحله است كه بايد انجام شود واز اين پس ساير مراحل ومراسم عروسي انجام مي شود وپايبند بودن به رسوم سالم وقابل احترام جامعه ،تضمين كننده ي صحت وسلامت جسم وروان خواهد شد.
9- در زمينه هاي اقتصادي ربا ،رشوه، احتكار و... حرام است.
خداوند متعال به جاي ربا خريد وفروش راحلال كرده است.
أَحَلَّ اللهُ البَيعَ وَحَرَّمَ الرِّبا ...........................
(بقره 275 )
زيرا ربا فعاليت هاي سازنده ي اقتصادي ورونق آن رااز بين مي برد .
اما آيا خريد وفروش هر چيزي حلال است؟
خداوند متعال خريد وفروش چيز ها يي راكه مصرف آن ها مضر است ، حرام كرده است.
مانند: خريد وفروش مواد مخدّر،مشروبات الكلي،گوشت خوك و... حتي اگر معامله بايك غير مسلمان انجام شود باز حرام است زيرا دين مبين اسلام به كرامت انسان هااحترام مي گذارد واز هر وسيله اي براي حفظ كرامت آنان استفاده مي كند.
خداوند متعال روزي هاي حلال ومورد نياز مارا آفريده است ولازم است به اندازه ي نياز ازآن استفاده كنيم. ما انسان ها مي توانيم از زيباييهاي طبيعت ونعمت هاي آن بهره مند شويم.
به ورزش وتفريح بپردازيم ،به خارج از محل زندگي خود مسافرت كنيم وازآن درس زندگي وتجربه كسب كنيم .
همانطوركه گفته شد خداوند متعال براي ما آسايش مي خواهد نه سختي ودشواري وآنچه رااز احكام بايد پايبند باشيم ،بسيار متناسب باتواناييهاي ماست وهرگاه حكمي از توان كسي خارج شود ديگر تكليف براو نيست مثلاً شخص بيمارمي تواند وضو نگيرد و به جاي آن تيمم كند ويا افراد بيمار و پير وناتوان از روزه گرفتن معاف هستند و كساني كه از روي تحجّر ونا آگاهي،شرايط دشوار تحميل مي كنند مورد سرزنش دين هستند.
10- بلند كردن صدا درميان مردم به گونه ي غير عادي جايز نيست.
خداوند متعال صداي كساني راكه بي مورد وبدون دليل صدايشان رابلند مي كنند ومي خواهند موجب رعب ووحشت ديگران شوند به صداي الاغ تشبيه مي كند:
إنّ أَنكَرَالاَصواتِ لَصَوتُ الحَمير زشت ترين صداها صداي الاغ است .
(لقمان19)
درمقابل، خداوند متعال بلند كردن صدا را براي كساني كه مظلوم واقع شده اند مجاز كرده است ومي فرمايد:
لايُحِبُّ اللهُ الجَهرَباِلسُّوءِمِن القَولِ خداوندسخن باصداي بلندبه بدي را دوست ندارد
اِلّا مَن ظُلِمَ مگر براي كسي كه مورد ستم واقع شود.
( نساء148)
11- خشونت ممنوع
دين اسلام از خشونت وخونريزي بيزار است تا جايي كه برخي از رسوم دوره ي جاهلي را كه حاكي از صلح وآشتي بود مورد تأييد قرار داد وبدون تنگ نظري وتعصب آن را به رسميت شناخت .بطوري كه در ميان اعراب قبل از ظهور اسلام رسم شده بود كه در چهار ماه از سال ،قبايل با هم جنگ نكنند وقتي اسلام ظهور كرد آن را تأييد نمود.
دوستان عزيز اِعمال خشونت با اطرافيان ،با خصايص انساني سازگار نيست واصل وپايه ي دين ، برمحبت وعشق بنا نهاده شده است . واگر خداوند متعال درنهاد ما قوه ي غضبيه قرار داده است براي دفاع از كيان وموجوديت در مقابل ستم ستمگران مي باشد وآن را بايد درمقابل مستكبران وزورگويان به شيوه ي عاقلانه بكار ببريم و از حد عدالت تجاوز نكنيم.به توصيه شده است از اذيت وآزار ديگران جداًخودداري كنيم و براي هيچ كس به هيچ عنوان مزاحمت ايجاد نكنيم. همان گونه كه خود دوست نداريم موردآزار قرار گيريم وآنچه را كه براي خود دوست داريم براي ديگران نيز بپسنديم . در حديث? از پيامبر (ص)نقل شده است :"لايُؤمِنُ أَحَدُكُم حَتّي يُِحِبَّ لِأَخيهِ ما يُحِبُّ لِنَفسِهِ"يعني:كسي از شما ايمان ندارد مگر اينكه آنچه براي خود دوست داردبراي ديگران نيز دوست بدارد.
زورگيري كردن ميان محلات و خيابان ها وپارك ها واماكن عمومي وغيره همگي از مظاهر اذيت وآزار است.بدانيد كه هيچيك از اين اعمال نشانه ي شهامت وشجاعت نيست وكاملاًباتمدن وغيرت انساني منافات داردچنانچه تاريخ سرزمين ايران رامطالعه كنيد درمي يابيد كه غالب جوانان روحيه ي پهلواني ومردانگي درخود پرورش مي دادند ونه تنها از قدرت وتوانايي خود سوءاستفاده نمي كردند بلكه حامي مظلومان بودند. البته خوشبختانه امروزه هم چنين جواناني زياد هستندكه موجب افتخار وسربلندي جامعه ي خود هستند شريعت اسلام ضعف وترس راسرزنش مي كندودرمقابل شجاعت وغيرت را براي انسان باارزش و والا مي داند.
12- تنبلي وسرباربودن ديگران نيز جايز نيست.
اين حالت از خصايص افرادتن پرور وبي خاصيت است كه به چيزي جز بهره كشي از ديگران فكر نمي كنند .اصولاًاراده ي قوي هميشه متعلق به كساني است كه زحمت مي كشند وتلاش مي كنند از دست رنج خود بهره مند شوند واز طرف ديگر توجه بيش از خد وافراطي به كسب ودرآمد ،ايجاد حرص وآز مي كند كه موجب متزلزل شدن روابط سالم حتي دركانون گرم خانوادگي مي شود.
13- هدف قراردادن شخصيت ديكران به بهانه ي شوخي حرام است.
داشتن روحيه اي شاد وشوخ طبعي حلال است اما بهتر است براي آن تعريف مناسبي داشته باشيم اگر ايجاد شادي در ديگران به قيمت از دست رفتن شخصيت ديگران وتمسخربه آنان باشد وياشوخ طبعي به معناي بذله گويي وسخنان بيهوده باشدقطعاًحرام است پيامبر (ص)شوخ طبعي همراه بانزاكت ديگران رادوست داشت وتبسم شادي به سيماي مبارك مي نشاند وگاهي خودشان نيز در قالب شوخي درس دين واخلاق مي دادند. نقل مي كنند روزي در ميان جمعي ازاصحاب بااشاره به پاي خود پرسيد اين مانند چيست يكي گفت مانند شاخه ي گل است ، ديگري گفت مانند شاخه ي خرماست و... اما قبول نكرد. پرسيدند :پس مانند چيست؟ فرمود مانند اين پاي ديگر است.
ايشان ضمن آشنا كردن آنان به يك حقيقت ساده فهماند نبايد مبالغه گويي كنند هر چند درموردپيامبرشان باشد ودرعين حال نوعي لبخند وشادي ايجاد كردند.
14- اعتقاد وباور به امور خرافي حرام است.مثلاًبد يمن دانستن برخي چيزهامانند عدد13وياصداي برخي پرندگان و... دليل قابل قبول ندارد وصرفاًاز روي برداشت هاي غلط وبي اساس بوده است . اعتقاد به افراد فالگير و رمال وغيره گناه است وعمل آنان نيز حرام است و مراجعه به آنان كاري خلاف دين وعقل است.
مبحثي درباره روزه وفوايدآن
قرائت وترجمه
يااَيُّهاالًّذينَ آمَنواكُتِبَ عَلَيكُم الصِيامُ اي كسانيكه ايمان آورده ايدروزه برشماواجب شد
كَما كُتِبَ عَلي الَّذينَ مِن قبَلِِکُم همانطور كه بركسانيكه پيش ازشما بودند واجب شد
لَعَلَّكُم تتَقَّونَ ...................................
(بقره 183)
شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن ................................
هديً للناس ...............................
وبينات من الهدي والفرقان .................................
فمن شهد منكم الشهر فليصمه ..................................
ومن كان مريضاًأوعلي سفر ..................................
فعدةمن ايام اخر ..................................
يريدالله بكم اليسر ولايريد بكم العسر ...................................
ولتكملوا العدة هدف اين است كه اين روز ها را تكميل كنيد
ولتكبروا الله علي ما هديكم وخدارابراين كه شماراهدايت كرده بزرگ بداريد.
ولعلكم تشكرون ..............................
(بقره-185)
خداوند متعال دراين آيات ضمن اين كه روزه راتشريع فرموده درتوضيح حكمت وفايده ي آن،به عنوان مهم ترين عوامل از"تقوي" و "شكر" نام برده است.
تقوي
تقوي درلغت يعني پرهيز كردن،برحذر بودن ومراقبت است ودراصطلاح حالتي است كه اگر دردرون انسان به وجود آيد، تبديل به يك عامل بسيار قوي تذكر دهنده ي هميشگي مي گردد؛تا وي را از مبادرت به كناه ومعصيت باز دارد.
اين سخن درتوضيح تقوي نقل شده،كه بسيار زيبا وعميق است:" اگر يك بيابان بزرگ پرازخارهاي بسيار تيز وخطرناك وجود داشته باشد ؛وآن خارها هم نزديك وتنگاتنگ هم قرارگرفته باشند؛كيفيت حركت انسان پابرهنه اي كه بخواهد از آن بيابان بگذرد ؛چگونه خوهدبود؟وچه اندازه اين حركت،بادقت واحتياط وحساسيت توأم خوهد شد؟ حالت انسان متقي ،براي پرهيز از گناه ، مانند آن نوع راه رفتن است "
درحالي كه خار لطمه به جسم مي زند وگناه لطمه به ايمان. خار اندكي از عمر محدود انسان را تلخ مي نمايد؛ وگناه عمر جاودان وي را.
آيا اگر عقربي دردرون كفش شما باشد؛آن را خواهيد پوشيد؟ يااگرعقرب يارطيلي دررختخوابتان باشددرآن خواهيدآرميد؟ويااگرطعامتان به زهرآلوده باشد؛آن راخواهيد خورد؟و...
ملاحظه مي كنيد كه انسان چه اندازه براي حفظ جسم خويش از آفات وبلايا مراقب وهوشيار است؟جسمي كه سرانجام درزيرخاك خواهد پوسيد.(البته قصدمان مذمت از مراقبت از جسم نيست).پس چگونه مامسلمانان اين همه به اوضاع قلب وايمانمان كم توجه بوده حتي يك دهم آن مراقبت ها رانيز دراين عرصه هاي بسيار مهم تر عملي نمي نماييم ؟
ازاين مراقبت ونگهباني انسان از ايمانش،تابه گناه وناپاكي آلوده نشود به تقوي تعبير مي گردد.
روزه علاقه ها ورغبت هاي انسان رابه امور فاني وبي اعتبار دنيوي كاهش داده ،غفلت وي را كم مي كند بصيرت ومراقبت ودريك كلام تقواي وي را رشد وتعالي مي بخشد.زماني كه انسان در ايام ماه مبارك رمضان ازخوردن وآشاميدن وجدال كردن وعصباني شدن و... خودداري كرد متقي تر شده است.
بررسي:
روزه چگونه موجب تقويت حالت تقوي دردرون انسان مي گردد؟
شكر
شكر درمقابل نعمت ،به معني سپاسگزاري وقدرداني است.
نعمت هاي خدا برماانسان ها بي نهايت وغير قابل شمارش است :إن تعدوا نعمةالله لاتحصوها(ابراهيم34)
شكر درمقابل نعمت هاي خداوند داراي مراحلي است كه اگر انسان به آن توجه نكند درعمل بنده ي شاكري نبوده است:
الف- شناخت نعمت ودرك اين كه نحوه ي استفاده ي صحيح ومشروع وبجا ازآن چگونه است؟
ب- شناخت صاحب نعمت وظهور ووجود حالت خضوع ومحبت ونيازبه پيشگاه وي درقلب انسان.
ج- خودداري ازهدردادن آن نعمت وحتي الامكان سهيم گردانيدن نيازمندان در استفاده از آن نعمت.
د- استفاده عملي صحيح واصولي از نعمت.
اين نكته بسيار آشكار وبديهي است كه انسان درزماني كه به طور مداوم از نعمت هايي بهره مند باشد؛به تدريج حالت سپاس گزاري وي دربرابرصاحب نعمت كاهش مي يابد وهمچنين آن نعمت ها هم درنظرش ارزش خودراازدست مي دهند درآن حالت انسان دست به طغيان زده وبه هدردادن واتلاف نعمت هاي ارزشمندي كه از آن برخورداراست مي پردازدوهيچ گاه آن استفاده ي مطلوب وشايسته را آنطور كه بايد از آن ها نمي نمايد.
اما آنگاه كه انسان براي مدت محدودي از نعمتي محروم مي گرددقدرومنزلت آن رادرك كرده براي بي توجهي هاي گذشته ي خويش نسبت به آن متأثر ومتأسف خواهد شد.وهمچنين خصلت ارزش قائل شدن براي صاحب نعمت هم دروي بروز مي كندوروبه رشد وترقي مي نهد.
فوايد بهداشتي وپزشكي
روزه يك نظام حياتي غذايي است كه انسان مسلمان يك ماه درسال به آن ملزم است وتاثير عميق برجسم وروح اودارد ونوعي تدبير پيشگيرانه است همانطور كه يك اقدام درماني براي بسياري از حالات بيماري است . دستگاه هاضمه ازدستگاههايي است كه بيشترين تاثيررا ازاين نظام غذايي مي گيرد .زيرادهان وغده هاي لعابي آن ، معده وغده هاو ترشحات آنها ،كبد ولوزالمعده وترشحات هضمي وصفراوي آنها ،روده ها وترشحات روده اي آن ،همه درعمل هضم مشترك هستند تايك لقمه غذا به شيوه اي قابل جذب درروده ها شودوخون اين غذاهاي جذب شده را به كبد مي برد وكبدآنراتصفيه كرده ومازاد آنرا ذخيره مي كند وآن مقدار ازنيازبدن را تحويل مي دهد . عمل هضم به اين حد منتهي نمي شود بلكه موادغذايي به واسطه ي رگهاي بدن به همه ي سلولها توزيع مي شود به گونه اي كه ازانرژي وعناصر اساسي آن استفاده كنند عناصري مانند اسيد آمينه وچربي وموادديگر حياتي درايجاد ورشد ونمو واين سلولها فضولات راتحويل خون داده تا ازطريق كليه وريه وروده خارج كند ودراين عمل قلب ودستگاه گردش خون ومغز واعصاب مشاركت مي كنند
ونيز خوردن غذا بابلعيدن لقمه تمام نمي شود بلكه با آن شروع مي گردد .آن لقمه كه همه ي دستگاههاي بدن براي هضم وجذب ودفع موادزائد آن به حركت در مي آيند واگر چه اكثر مادرانجام كارهاي روزانه خواه كار عضلاني ورواني وفكري كوتاهي مي كنيم عده ي كمي دربكارگيري معده كوتاه مي كنند و اکثرا درطول روز به آن غذا مي رسانند . بنابراين دستگاه گوارش پركارترين دستگاه هااست كه بيشترين زحمت گوارش را تحمل مي كند .
چنانچه ممكن باشد كه اعضاي بدن بطور عموم ودستگاه گوارش بطور خصوص بايك نظام ثابت درطول يك ماه كامل آسوده شوند درحقيقت فوايد زيادي به دست مي آيد :
- نجات بدن از چربي انباشته كه بار سنگيني بربدن است وچنانچه ازحد تجاوز كند به يك بيماري سخت دچار مي شود وآن بيماري چربي خون است .پس گرسنگي بهترين وسيله طبيعي درمعالجه ي چربي وذوب كردن پيه انباشته است .
- ازبين رفتن فضولات وسموم انباشته شده دربدن .
- دادن فرصت به سلولهاي بدن وغددآن تا به بهترين وجه وظيفه خود راانجام دهند بخصوص معده ،كبد وروده
- آسوده كردن كليه ها ،دستگاه ادرار دربعضي وقتها ازدفع پياپي فضولات
- كم كردن ورود چربي دررگها وپيشگيري ازتصلب شرايين
- گرسنگي پس ازروزه عكس العملي دربدن ايجاد مي كند كه موجب رغبت به غذا واحساس نشاط است كه پس ازعادت كردن به صرف غذا به صورت خسته كننده وملال آور مي باشد .
اگربه روزه آنگونه كه پيامبر(ص) درسنت براي مابجاي گذاشته است ،پايبندباشيم بهترين روش مداوا به وسيله ي گرسنگي است .واين شيوه ازمعالجه رااروپادرآغازرنسانس موردتوجه قرارداده است كه برخي ازبيماريها رابدين وسيله علاج مي كنند .پزشك سوئيسي ((بارسيلوس )) مي گويد :
فايده گرسنگي درمعالجه گاهي بيشتر ازداروست .
دكتر(هيلبا)بيماران خودراچندروزازغذامنع مي كرد سپس به آنان غذاي ساده مي داد .
روزه علاوه براين موارد فوايد ديگري ازلحاظ روحي ورواني وشخصيتي وقدرت اراده دارد:
1- احساسات وعواطف راپاك مي كند .
2- حس نيكي راتقويت مي كند
3- دوري ازجدل ودعوا ودشمني
4- فرد روزه دار عظمت روحي وفكري رادرخوداحساس مي كند .
پيامبر(ص) فرموده است ((الصِّيامُ جُنَّةٌ)) يعني روزه مانند سپراست . پس اگركسي روزه باشددشنام نمي دهدوستم نمي كند واگركسي بااو جنگ كند وبه اوناسزاگويد فقط مي گويد من روزه هستم وماننداورفتارجاهلانه نشان نمي دهدووقارومتانت خودراحفظ مي كند .
تذكر:
1- همانطوركه گفته شد اعمال عبادي فقط به نيت امتثال وانجام امر پروردگاربايدانجام شود وهرچندازحكمت آن آگاه نباشيم وبهتر است بدانيم كه خداوند هيچ تكليفي بدون حكمت بربندگان خودنمي كند .
2- چنانچه كسي مريض باشد ويادرحين مسافرت باشدميتواند وجايز است روزه نگيرد وآنراپس ازرفع بيماري وبرگشت ازسفر انجام دهد . ودرسفراگركسي بتواندروزه بگيرد جايز است وحتي بهتراست .
3- بهتراست آداب آن رابدانيم وانجام دهيم مانند :تاخيردرسحري، شتاب درافطار،اسراف نكردن ازلحاظ كميت وكيفيت غذا .
نبايد ماه رمضان به ماه غذاهاي رنگارنگ وزياد تبديل شودبلكه ماه رمضان ماه جهد وايمان وتلاش است .
منابع مورد استفاده :
1)قرآن كريم
2)لسان العرب ابن منظور
3)فرهنگ لاروس سيدحميدطبيبيان
4)رياض الصالحين امام نووي
5)نهج البلاغه
6)في ظلال القرآن سيدقطب
7)صفوةالتفاسير محمد علي صابوني
8)تفسير كبير امام فخر رازي
9)تفسير المنار علّامه رشيد رضا
10)خلافت وملوكيت ابوالاعلي مودودي
11)سيري درتعاليم اسلام شيخ شلتوت
12)هفتادوسه ملت دكتر محمد جواد مشكور
13)دايرةالمعارف الاسلاميه
14)روح الدين الاسلامي عبدالفتاح عفيف طبّاره
15)فاروق اعظم عبدالله احمديان
16)عليٌّ وبنوه
17)الخلفاءالراشدون الامام الذهبي
18)الاسلام سعيد حوّي
19)شيخين عبدالرحيم خطيب
20)صهرين عبدالرحيم خطيب
21)قانون اساسي در اسلام ابواالاعلي مودودي
22)لبّ الاصول شيخ الاسلام ابو يحيي زكرياالانصاري الشافعي
23)اصل فقه شافعي ابوالوفابن عبدالكريم كانيمشكاني
24)حلال وحرام دكتر يوسف القرضاوي
25)مع الطبّ في القرآن دكتر عبدالحميد ديّاب
26)احياء علوم الدّين امام غزالي
27)احياي فكرديني دراسلام اقبال لاهوري
28)كليات اقبال اقبال لاهوري
29)ارمغان سبز معد مردوخي
